گل آفتابگردان روبه نور مي چرخد و آدمي رو به خدا ما همه آفتابگردانيم اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگران نيست آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد. اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش مي كردم كه خورشيد كوچكي بود در زمين كه هر گلبرگش شعله اي بود و دايره اي داغ در دلش مي سوخت . آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان بذر آفتابگردان را مي كارد مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد. آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نمي گيرد. اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه مي گيرد. آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را مي داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد كاري ندارد. او همه زندگيش را وقف نور مي كند. در نور به دنيا مي آيد و در نور مي ميرد نـــــــــور مي خورد و نور مي زايد. دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است و انسان با خدا بدون آفتاب آفتابگردان ميميرد بدون خدا، انسان. آفتابگردان گفت: روزي كه آفتابگردان به آفتاب پيوندد ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه توبه خدا برسي؛ ديگر ((تويي)) نمي ماند و گفت من فاصله هايم را با نور پر مي كنم. تو فاصله ها را چگونه پر مي كني؟ آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد. گفت و گوي من و آفتابگردان ناتمام ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود. جلو رفتم بوييدمش بوي خورشيد مي داد. تب داشت و عاشق بود خدا حافظي كردم داشتم مي رفتم كه نسيمي رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مي اندازد . نام انسان آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟ آنوقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم .....
گل آفتابگردان روبه نور مي چرخد و آدمي رو به خدا ما همه آفتابگردانيم اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگران نيست آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد. اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش مي كردم كه خورشيد كوچكي بود در زمين كه هر گلبرگش شعله اي بود و دايره اي داغ در دلش مي سوخت . آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان بذر آفتابگردان را مي كارد مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد. آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نمي گيرد. اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه مي گيرد. آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را مي داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد كاري ندارد. او همه زندگيش را وقف نور مي كند. در نور به دنيا مي آيد و در نور مي ميرد نـــــــــور مي خورد و نور مي زايد. دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است و انسان با خدا بدون آفتاب آفتابگردان ميميرد بدون خدا، انسان. آفتابگردان گفت: روزي كه آفتابگردان به آفتاب پيوندد ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه توبه خدا برسي؛ ديگر ((تويي)) نمي ماند و گفت من فاصله هايم را با نور پر مي كنم. تو فاصله ها را چگونه پر مي كني؟ آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد. گفت و گوي من و آفتابگردان ناتمام ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود. جلو رفتم بوييدمش بوي خورشيد مي داد. تب داشت و عاشق بود خدا حافظي كردم داشتم مي رفتم كه نسيمي رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مي اندازد . نام انسان آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟ آنوقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم .....
الها! در پيشگاه تو ايستاده ام و دست هايم را به سوي تو گشوده ام. مي دانم كه در بندگي ات اهمال كرده ام و در طاعتت كوتاهي. اگر راه حياء مي پيمودم، بايستي از خواستن و دعا نمودن دست مي كشيدم. اما آنگاه كه شنيدم گناه كاران را به درگاهت فرا خوانده اي و به امتثال ندايت آمدم و به عواطف تو، اي مهربان ترين مهربانان.
الهي! به تو روي مي آورم با توسل به پيامبر (ص) برگزيده ات كه اجابت و شفاعت را به او بخشيدي و بر اهل طاعت، برتريش دادي و به وصي برگزيده اش كه نزد تو تقسيم كننده بهشت و دوزخ است؛ و به فاطمه (س) سيده زنان، و فرزندانش كه پيشوايان و جانشينان اويند و به تمامي فرشتگاني كه به وسيله اينان به تو روي مي آورند و آنان را شفيع خود قرار مي دهند كه اين خاندان خاصان درگاه تواند. پس برايشان درود فرست و مرا از خاصان و دوستانت قرار ده و از اضطراب ملاقاتت در امان دار.
الهي! تويي تكيه گاه من در سختي ها و اميدم در مشكلات و زاد و توشه ام در همه امور. پروردگارا! تو دهندة هر نعمتي، صاحب هر حاجت و منتهاي هر اميدي. فراوان ترين سپاس ها براي توست و برترين منت ها از آن تو. به نعمت تو كارهاي نيك كامل مي گردد. اي كه به كارهاي نيك معروفي و موصوفي! مرا از كارهاي نيكت بهره مند ساز. تا از غير تو بي نياز گردم. به رحمتت اي مهربانترين مهربانان.
و چه بزرگوارند شهیدانی که در راه خدمت به خلق خدا به سوی دیار باقی شتافتند.
روحشان شاد و غریق رحمت الهی باد.
انشاءالله.
پر کشیدن 94 تن از خادمان خلق خدا شهیدان عزیزمان را به محضر امام عصر(عج) و همچنین ملت ایران و تمام بازماندگان و خانواده های داغدار حادثه سقوط هواپیمای سی-130 را تسلیت عرض میکنیم و از خداوند متعال شادی روح شهیدان و صبری جمیل برای بازماندگانشان مسئلت مینماییم.
يه ماه رمضان هم تموم شد.مهمونی تموم شد اما صابخونه هميشه با ماست.صابخونه ای که هر سال اين مهمونی رو راه ميندازه تا ما يه کمی به خودمون بياييمو راه رو پيدا کنيم...راه ميندازه بگه بابا من دوست دارم...من نميخوام بری تو ظلمت...من خلقت کردم چون فقط دوست داشتم...ميخوام خوشبختت کنم...ميگه بنده من باش اما من هرگز اربابی نيستم که اذيتت کنم....من فقط واسه اين ميخوام بنده من باشی که دوست دارم نميخوام بدبخت شی چون غير من هيشکی راه نميدونه....اين مهمونی رو راه ميندازه تا بگه قرآن بخون تو اين ماه ببين من چقدر ميخوامت که تو رو بعد خلق کردنت بی صاب ولت نکردم...ميخوام بدونی چقدر دوست دارم...ميخوام بدونی امتحانت ميکنم تا پخته شی...آخه نا سلامتی يه زندگی جاويدان در پيش داری.....
خدايی اينهمه نعمت؟؟من که جز گناه برات کاری نکردم....اما باز مثل هميشه اين تويی که پا پيش ميذاری...خدايی خودت ميدونی که بازم اشتباه ميکنم اما تو مثل هميشه کمکمون کن.....
انشاءالله از اونايی باشيم که يا علی رو ميگن و تا آخرشم ميرن...
خداجون خودت مارو خلق کردی که خوشبخت بشيم،به سعادت برسيم،خلق کردی تا به همه نشون بديم که چرا گفتی :فتبارک الله احسن الخالقين ....اما اونی که ميدونه چطوری ميتونيم خوشبخت شيم تويی...مگه نه؟؟؟من و همه دوستام دفعه اولمونه داریم به کمک تو اين راه رو ميریم پس جون هرکی که دوسش داری:اهدناالصراط المستقيم
ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذ هديتنا....
فدات بنده کوچولوت....مجتبی
اللهم صل علی محمد وآل محمدو عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعين
و در انبوه صدا و شتاب ،بیاد آر که چه آرامشی میتواند در سکوت نهفته باشد.تا حد امکان در رفتار با همه خوب باش.آنچه را که حقیقت میدانی با آرامش و وضوح بیان کن و گوش فرا دار به سخن دیگران،حتی به نادانها و جاهل ها،آنهاهم حرفهایی دارند.از افراد جنجالی و متجاوز اجتناب کن که باعث آزار روحند.اگر خود را با دیگران مقایسه کنی فردی تلخ و مایوس میشوی ؛چرا که همواره افرادی برتر و کمتر از تو یافت میشوند.از آنچه که به دست می آوری به اندازه آنچه که آرزویش را داشتی لذت ببر.توجه ات را معطوف حرفه خویش گردان هرقدر ناچیز باشد،که در حوادث روزگار اندوخته ای واقعیست.در مسائل کاری احتیاط را رعایت کن،که دنیاپر از حیله گریست.اما اجازه مده که تو را نسبت به خوبیهای موجود نابینا کند.مردمان زیادی برای نیل به امیال والا تقلا میکنند و زندگی در همه جا محشون از قهرمان پروریست.خودت باش.مخصوصا"وانمود به خوب بودن نکن.در مورد عشق بدگمان مباش.چرا که ورای تمام بی منطقی ها و ناباوریها عشق همچون رنگ سبز چمن پایدار و همیشگی است.از گذشت ایام صادقانه عبرت گیر،مؤقرانه تمام مسائل مربوط به جوانی را رها کن.قدرت روحی ات را قوی کن تا بهنگام بروز حوادث بد ناگهانی نگهدارت باشد.خود را با تصورات بد پریشان خاطر مساز.خیلی از ترسها حاصل خستگی و تنهایی هستـند.ورای رعایتیک انتخاب خوب با خودت ملایم باش.تو هم زاده این جهانی کمتر از درختها و ستاره ها نیستی.تو فرصتی برای بودن دراین جهان را داری بهر علت که برایت روشن باشد یانباشد،بی شک اسرار جهان چنانچه باید آشکار خواهد شد.بنابراین وجود خدا را بپذیر.خدا را هرچه که تصور کنی و رفتارت هرچه باشد در استنشاق هوای در هم دنیا و الوده زندگی با روحت در صلح و صفا باش.دنیا با تمام پوچی ها و مشکلات و رویاهای بهم ریخته هنوز هم دنیای زیباست.مراقب باش.سعی کن که خوش باشی.
یافته شده روی سنگ قبری در کلیسای اولدسنت بال،بالتیمور.1691
هميشه به ياد داشته باش که زندگی صبری است برای رسيدن به خدا به کمک دوستان خدا.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
<<سالروز بعثت ناجی بشريت،سرور و سالار انسانها،آقای خلايق،قربونش برم من، حضرت محمد(ص) که بزرگترين نعمت خداست واسه ما مبارک باشه،انشاءالله که اون ور سگاشون رو فراموش نکنن>>.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعين
سالروز شهادت امام عاشقان ،باب الحوائج،فرزند مطهر علی(ع) و زهرای اطهر(س)(پدر و مادر تمام عاشقان جهان) رو به پيشگاه امام عصر...بقية الله الاعظم تسليت عرض مينمايم.
وه که اين توحيد با آدمی چه ها می کند!چقدردشواراست!گاه هيچت می کندوگاه همه چيزت،گاه"توبودن"ت راتحمل نمی کند،به لجنت می کشد،گاه تا ذروهءبلندملکوتت برمی کشدوزانوبه زانوی خدايت می نشاند،به حرم خلوت خدايت می برد،خويشاوندخدايت می نامد،برگونهءخدايت می بيند.
می زندت،می کوبدت،نفی ات می کند،حلت می کند،نيستت می کند،تحقيرت می کند،سرت را به بند بندگی می آورد،پيشانيت رابرخاک سجودمی نهد،وآنگاه ميخواندت:
تا ته ته بخونید ...حتما بخونید ...5 دقیقه هم نمی شه
خیلی دلم گرفته بود خودمم نمی دونستم چم شده ؟!!
نشستم خوب فکر کردم
خوب خوب
فقط به یه نتیجه رسیدم و اونم اینکه : عاشق شدم
عاشق یکی که مدتها کنارش بودم و باهاش زندگی می کردم
بد جوری بهش عادت کرده بودم
بدجوری برام ناز میکرد و دلم رو می برد
حسابی برام تریپ گذاشته بود
کلی تحویلم می گرفت
هر چی من بش می گفتم : بابا شما خوشگل و زیبائی..
شما همه چی داری...شما پولداری ...شوهر خوب برا شما خیلی بهتر از من هم هست
اما دیدم نه، خانم اصلا بروش هم نمیاره که بابا مثلا ما خجالت کشیدیم .
چشمشو انداخت تو چشمم و بم گفت: من تو رو دوست دارم و حاضرم برای با تو بودن تمام هستیمو فدات کنم
وای نمی دونین چه حالی شدم !!
آخه یه دیقه خودتونو بذارید جای من ...
بچه ی مثبت .....سر بزیر ...آقا ....با حیا
اونوقت یه نفر بیاد بات اینجوری حرف بزنه ...نه خدا وکیلی چه حالی میشین ؟؟؟
یه جلسه گداشتیم که بشینیم با هم حرفامونو خیلی جدی بزنیم ..
قبول کرد
یه قرار گذاشتیم و با هم مفصل صحبت کردیم ...بابا عجب خانومه خانومی بود
هر چی بش گفتم ،گفت چشم
هر شرطی گذاشتم قبول کرد .....
تا جائی که گفت من اصلا با مهر هم هیچ مشکلی ندارم ...هر چی شما بگین
آخه من شما رو خیلی دوست دارم ..اصلا مسئله ی مهر مشکلی نیست و به خاطر مهر نباید وصلت رو به هم زد و پسر به این خوبی را از دست داد .....
خوب ما هم دیگه از خدا چی می خواستیم ...نه خدا وکیلی یه خانوم خوشگل و پولدار بیاد خواستگاریتون و با همه ی شروط شما موافقت کنه، چی کار می کنید ؟؟
تازه بگه تمام ثروتش رو هم به نام شما می کنه ....
فکر نکنین که طرف یه پیره دختر بود که به من کچل پیشنهاد ازدواج داد ...نه جوون بود و زیبا ...باور کنین راست میگم
نگین این پسره رو خیال برداشته ....آخه کدوم دختر تو این دوره زمونه می ره خواستگاری یه پسر؟!!
(بگذریم که البته بعضی از خانومای خوب می رن خواستگاری)
ولی باور کنید همین چند وقت پیش از بیمارستان که مرخص شدم اومد خواستگاریم
خلاصه ...
درد سرتون ندم ...
تمام حرفامونم با هم زدیم و قرار شد که ما بریم تحقیق ...
تا اسم تحقیق رو شنید رنگ از روش پرید
گفت یعنی با این همه اوصاف تحقیق هم احتیاجی هست؟ زودتر قرار عقد و عروس رو بذایم که دیر نشه
منم با خودم گفتم راست می گه بیچاره ..تحقیق احتیاجی نیست
ما که ضرری نمی کنیم ....طرف ظاهر مومنی هم داره ...اصلا به قیافش هم نمی خورد که اهل داستان باشه .....
خلاصه دردسرتون ندم ....قرار بعدی رو گذاشتیم برا دو روز دیگه
به من گفت : آخه آقا سید من تو این دو روز چه جوری دوریه شما رو تحمل کنم ..
با خودم گفتم بابا این دیگه کیه ؟
آخه از انصاف هم نباید گذشت... این عاشق چیه من شده ؟؟
تا اومدم ازش بپرسم که واقعا شما تو من چی دیدن که عاشق من شدین ؛ سریع گفت :
بابا شما که فرد مومنی هستید و فرزند حضرت زهرا هم که هستید ؛ چی دیگه از این بهتر ..
من همیشه آرزو می کردم یه همسر مومنی مثل شما داشتم
جاتون خالی ..... کلی از تعریفاش دلم ضعف رفت .....دیگه باورم شد که داره راست میگه طفلک ....
چه دلیلی داره یه خانوم با ظاهری آراسته به تقوی با ظاهری اینقدر زیبا بخواد به من دروغ بگه ..؟؟
بش گفتم خلاصه این رسم بزرگاس دیگه ...شما هم اجازه بدین همه چی از طریق رسم و رسومش پیش بره ...
با ناراحتی گفت اشکالی نداره ....طلا که پاکه چه منتش به خاکه
برید تحقیق .....اینم آدرس محل کار من و اینم آدرسه ......
خودم تو دلم می گفتم : نه چک زدم نه چونه ....عروس اومد به خونه
بشکن زنون رفتم پیش اوستای مشتی خودم ...
داستان رو براش از اول تا آخر تعریف کردم ...اوستای مشتیه ما زد زیر خنده
با خودم گفتم: بابا اوستا هم باورش نمی شه که اومدن خواستگاریم ...خب البته حق داره که باورش نشه ...اون پیر مرده و دیگه این باور براش سخته که یه خانوم به این زیبائی با این همه ثروت با این ظاهر آراسته بیاد خواستگاریم ...
همینجوری گرم افکار خودم بودم که اوستا منو صدا زد و گفت :
آقا سینا این خانومی که میگی اسمش چیه ؟
با خودم گفتم اوستا هم عجب سوالات ناموسی ای می پرسه ؟؟
آخه این دیگه چه سوالیه ؟
داشتم فکر میکردم که اوستا دوباره منو صدا زد و گفت : می گم اسش چی بود ؟
گفتم : اسمشون دنیا خانومه
گفت: بیا اینجا پیش من
رفتم کنار اوستا نشستم...دیدم نهج البلاغه رو باز کرده و به من می گه بیا بخون
دیدم از قول مولا علی علیه السلام اینجوری نوشته بود که
« دنیا رفیقی ایه که هر چی بیشتر بش اعتماد کنی به تو از پشت محکمتر خنجر می زنه »
این دنیا خانوم شما جلب اعتماد می کنه ، از طرفی هم ظاهرش ظاهر مومنیه و چهره ی زیبائی هم داره ؛ اما وقتی بش عادت و اعتماد کردی ، اونموقست که بت خنجر می زنه و کمترتو میشکونه .
سالهاست این دنیا به افراد زیادی از این طریق خیانت کرده...مواظب باش به تو خنجرش رو نزنه....
راستش از شما چه پنهون یه دیقه نشستم و فکر کردم ...دیدم اوستا پر بیراه نمی گه و به یاد داستان امیر مومنان افتادم که به دنیا فرمودند : برو من تو را سه طلاقه کردم ... و آرزو کردم که منم بتونم دنیا رو طلاق بدم
خدایی فردا روز مادر...روز تولد پاکترین زن جهان ...دختر نبوت...همسر ولایت...مادر امامت ویگانهبانوی خاندان عصمت و طهارت ...فاطمه زهرا...صدیقه کبری هست.خدایا به حق مادر عاشقانت ما را هرگز به حال خود وامگذار و شر شیاطین را(که لعنت خدایی همیشه بر شیاطین باد) از ما دور کن.امیدست که در روز قیامت آن بانوی دوست داشتنی و نورانی را شفیع ما قرار دهی.
خدایا
تورو قسم میدم به فاطمه که عشقش رو برام هدیه دادی
لیاقت بندگی خودت و نوکری ۱۴ معصوم رو واسه همیشه به ما عطا کن.
یا الله
اللهم صل علی محمدو آل محمد و عجل فرجهم.
روز مادر رو به پیشگاه امام عصرو همه عاشقان و دوستان عزیزم تبریک میگم.
دلم ميخواد برم بشينم کنار بقيع…با نوري از انوار وجودت …با بانوي آب وآينه …با ياس پهلو شکسته…با مادر پاک دو جهان…با فاطمه زهرا حرف بزنم…راستش دلم واسه گريه تو بقيع خيلي تنگ شده…همون بقيع که ميگن بهشت روي زمينته.
خدايي من چي تو بقيع گم کردم؟؟
عشق به مادر رو؟؟
عشق به نوري از انوار تو رو؟؟
عشق به فاطمه رو؟؟
همون فاطمه که شب تا سحر ميايستاد تو محراب عبادت و با تو راز و نياز ميکرد؟؟
خدايا من تو بقيع گوشه اي از عشق به تو رو پيدا کردم.
فقط ميگم خدايا شکر.
خدايا مسافري هستم از شهر تا ريکي در طلب نور…قسمت ميدم به زهراي مرضيه هميشه سايه لطف خودت بر سر همه عاشقانت ومن اگه لياقت داشته باشم باشه تا بتونيم يا زهرا گويان به نور خداونديت برسيم.
خدايا دوست دارم تو رو نه از روي نياز بلکه از روي عشق عبادت کنم…کمکم کن.
تنها وبلاگی که احتياج به آپديت نداره قرآن خدای خوشگل خودمه....اون چيزايی روکه ۱۴۰۰ قبل گفته اگه بعد هزاران سال ديگه هم بری سراغش همون چيزايی رو بهت ميگه که اگه عمل کنی بهش ميشی........انسان.
خدا همان گناهانی را ميبخشد که تو از آنها پشيمان شده ای و فکر ميکنی که خدا تو را نخواهد بخشيد....چون وقتی با معيار خودت ميسنجی گناهانی هستن که بخشيدنی نيستن....اما خدا يعنی خوبی نا محدود...و واسه مهربونيش نميشه حدی قائل شد.
اگر شیاطین دورم حلقه زده اند....من عشق دارم تا مقابله کنم
اگر مرا رنج و عذاب میدهند....من صبر دارم تا تحمل کنم
اگر میخواهند تو را از من بگیرند...من تو را دارم که محافظ عشق منی
اگر مرا وادار به گناه میکنند....من قدرت ایستادن به کمک تو را دارم
اگر میخواهند افکاری را به من تحمیل کنند که من از تو نا امید شوم...من استغفر الله ربی و اتوب الیه دارم
اگر میخواهند مرا از فاطمه زهرا جدا کنند...من فاطمه زهرا دارم که با دعایش تمام این تحمیلات با دعای او به درگاه خدا باطل میشود
اگر میخواهند نا امیدم کنند....من امید دارم.
اگر میخواهند ناپاکیها را به پاکیها نسبت دهند....من عشق و عقل و ایمان دارم
اگر میخواهند مرا زمین زنند....من تکیه گاهی به نام خدا دارم
اگربه من میگویند که ضعیفی و قدرتی نداری....من خدای قادر توانا دارم
اگر میگویند اصلا برای چه زندگی میکنی....من شوق رسیدن به کمال(خدا)را دارم
و اکر اینهمه مشکل دارم....در مقابل خدایی مهربان و حکیم و قادر و خالق دارم که به من بهتر از من واقف است وخالق من اوست و اختیار هر آزمایش را با من دارد
چون من چیزی از خود تدارم
اگر من چیزی ندارم...در مقابل دلی دارم که به عشق خدا زنده است و زبانی دارم که هرچند ناچیزمیگوید خدایا شکرت و در مقابل طوفان مشکلات و وسوسه های شیاطین میگوید خدایا توکل میکنم به تو.
خدایا شکرت باد که مرا از ظلمات به سوی نور فراخواندی....الهی به امید تو که از هر شریکی و از هر ناپاکی منزه هستی.
Ben seni hic sevmedim ki
yorgun aksamlarda soyledigimiz sarkilari sevdim
bir cicege gulmeni bir gule benzemeni sevdim
bir de yildizlari sevdim
eylul aksamlarinda gelip gozlerinde durdular
Ben seni hic sevmedim ki
beni yola kodugunda ayrilmayi sevdim
kursunlari sevdim beni vurdugunda
aglamayi sevdim beni unuttugunda
aglamayi sevdim yanliz oldugumu anladigimda
ayakta kalmami sevdim
yikilmami sevdim seni her hatirladigimda
ekmegi sever gibi sevdim sensizligi
su gibi ozledim temmuz gunesinde sesini
ikindide yagmur gibi
geceleyin ruzgar gibi sevdim seni sevdigimi
Ben seni hic sevmedim ki
kuslara sarkilar ogretmeni sevdim
menekseyle konusmani
nisana hatirlatmani
baharin adinda yanlizlik olmadigini
dustugum zaman kanayan yanlarimi
ve tuhafligimi usudugum zaman
sakiz satan cocuklari yeni cikan sarkilari
her kaybettiginde kazanan yanlarini sevdim
denize dusmus gul gibi dustum atese
ben yangini sevdim
ben yandigim zaman boyle iste
Ben seni hic sevmedim ki
bir gece ceylan indi dagdan kalbine
bir gece siir gibi kibrit alevinde
alemin ortasinda kimsesizligin sesinde
bugusunda sabahin
acimasizliginda ahin
aglayan yuzunde isanin
ferahlatan gucuyle duanin
korkutan yaniyle narin
gulun ustune
tutundugum umudun ustune
korkunun ustune
senin ustune
hepsinin ustune
ben seni hic sevmedim ki
gittigin zaman
gitmeni sevdim
evreni sevdim geldigin zaman
kalmani sevdim
urkuyordum sana sana alismaktan
yinede sevdim gulumsemeyi
mendilimi sallarken seni goturen trenin arkasindan
kirlara ilk kar dustugu zaman
olumun en guzel oldugunu sevdim
seni icimde oldurdugum zaman
her kaybettigimde kazanan yanlarini sevdim
denize dusmus gul gibi dustum atese
ben yangini sevdim
yandigim zaman boyle iste
ben seni hic sevmedim ki
ben sevdim mi adam gibi severim
خدايی از بعضی چيزا ميترسم....يعنی اينا عذابم ميده...همش ميترسم نکنه کاری کنم که ديگه تو منو نخوای.
اما وقتی خوب فکر ميکنم می بينم تو خيلی چيزا برام دادی که نذاری ازت جدا شم....عشق دادی....محبت دادی....لياقت شکر کردنی رو دادی که باهاش منو آروم ميکنی...قرآن دادی....چشم دادی تا ببينم اونی رو که خلق کردی....دل دادی حس کنم زيبايی رو که نميشه ديد....خيلی چيزا...عشقی دادی که اگه ازش کمک بگيريم و قدرشو بدونيم خيلی کارا ميشه کرد.....
خدايی وقتی خوب فکرميکنم ميبينم تو هر کمکی ميکنی که من نرم جهنم...اما حيف که ما آدما زياد متوجه نيستيم...حيف.
خدايی...واسه اين همه نعمتی که بهم دادی فقط اينو بلدم....الحمدلله رب العالمين....نا قابله...اما به خاطر مهربونيت قبول کن....فدات شم...مجتبی کوچولوت.
....زندگی را همچون ديواری يافتم که بسان مورچه دانه دل را پيش خدا ميبرم...گرچه هزارن بار به زمين خواهم افتاد...اما روزی به لطف دوست بر سر ديوار خواهم رسيد
سلام خداجونم....خدايی خيلی کسا و خيلی چيزا هستن که ميخوان منو ازت جدا کنن اما من به کمک خود خودت به همشون ميگم که من تنها نيستم يه خدايی خوشگل مهربون دارم..........قربونت برم خدايی....بنده کوچولوت....مجتبی
فرا رسيدن ايام سوگواری آقا امام حسين(ع)و حضرت ابوالفضل و ايام الله ماه محرم الحرام رو به همه دوستای عزيزم تسليت ميگم....منم دعا کنين...التماس دعا...يا حسين...يا ابوالفضل
مدت زيادی تا خداحافظی از اينترنت برام نمونده....شايد بعد اين خيلی کم بيام رو نت...اما تو اين ۳-۴ سالی که تو اين دهکده زندگی ميکردم....خيلی چيزا ياد گرفتم...دوستايی مثل فاطمه...نونا...دريا...شيوا...و خيلی از دوستای ديگه پيدا کردم که دست همشونو ميبوسم.
تو اين مدت بود لحظاتی که پشت همين کامپيوتر گريه کردم...خنديدم....تو يه جمله--->زندگی کردم.و خوشحالم که دوستای زيادی پيدا کردم.(سايه...آبلا سويل...) .
تو اين وبلاگ حرف دلمو يا بهتر بگم قسمتی از زندگيمو نوشتم.همونطوری که گفته بودم به يه بيماری روحی مبتلا شده بودم...اما الان به لطف خدا خيلی بهترم.
علت خداحافظی از نت هم اينه که ميخوام يه تنوعی تو زندگيم ايجاد کنم و خودمو از اين يکنواختی در بيارم.
البته تصميمم معلوم نيست که عملی بشه يا نه...اما به هر حال خواستم يه درد دلی کرده باشم
بنام حضرت دوست...که عاشقي را آموخت تا زندگي کنم....زندگي را بخشيد تا بندگي کنم...بندگي را عطا کرد تا عاشقي کنم....
بنام خداوند بخشنده مهربان
بعد يه مدت طولاني تصميم گرفتم دوباره يه سري به اينجا بزنم...جايي که ميشه صادقانه حرف دل رو گفت.
بعد از مدتها...سلام.
مريض بودم اما به لطف خدا روز به روز بهتر ميشم...از همه کسايي که تو اين مدت تنهام نذاشتن و با من بودن تشکر ميکنم.
حرف دلمو ميخوام از زبان هايده عزيزم بگم:
تنها با گلها
تنها با گلها گويم غمها را چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم
نه کسي آيد نه کسي خواند ز نگاهم هرگز راز من بشنو امشب غم پنهانم که سخنها گويد ساز من تو نداني تنها همه شب باگلها سخن دل را ميگويم من چو نسيمي آرام که وزد بر بستان همه گلها را ميبويم من تنها با گلها گويم غمها را چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم
چون ابري سرگردان ميگريد چشم من در تنهايي اي روز شاديها کي باز آيي امشب حال مرا تو نميداني از چشمم غم دل تو نميخواني امشب حال مرا تو نميداني از چشمم غم دل تو نميخواني تنها با گلها گويم غمها را چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم
اميدوارم كه از دستم دلگير نباشي.اماباور كن من خودمو خيلي برات شكستم ولي تو انگار نه انگار.خوب به تو هم حق ميدم.شايد من فقط به يه طرف قضيه فكر ميكردم اما باور كن صادقانه اومده بودم جلو.به هر حال خيلي دلم ميخواست كه تو هم منو دوست داشته باشي اما هر چي تلاش كردم...نشد.
تو نتونستي غرورتو بشكني شايدم اصلا مسئله غرور نبود.نميدونم ولي اينو بدون كه من اصلا ناراحت نيستم...پشيمون هم نيستم...چون كسي رو دوست داشتم كه ارزش دوست داشتنو داشت.بعد اينمسعي ميكنم كه مثله يه برادر برات باشم.