یا امان الخائفین...

ساحل بودن را چه سود،وقتي به تماشاي غرق شدن دريا نشسته اي؟

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ تیر ،۱۳۸٦

صداش کن....

  یا معشوق

  

 خدا را با هر نامی که می خواهید بخوانید .

 بخوانید .

 بخوانید .

 آن که به خدا عشق می ورزد

 لحظه ای از یاد خداوند

 لحظه ای از خدمت و توجه به خداوند

 دمی از زمزمه های نام او غافل نمی شود .

 این نشانه عشق به اوست .

 مگر نه اینست که فکر و ذکر دایمی عاشق - معشوق است ؟

 اسماء مبارک خالق متعال را بخوانید

 که اگر به راستی خواندید

 پاسختان می دهد

 و ندای الهی را می شنوید .

 و بدانید که رهایی و هدایت در دریافت ندای الهی است .

 با یاد و نام خداوند بخوابید

 که این خواب - بیداری و عبادت خداوند است .

 بگذارید که هوشیاری الهی

 ( درک حضور خداوند )

 ذره ذره ی وجودتان و زندگیتان را پر کند .

 برکه خشکیده وجود خود را

 در دریای بی کران آگاهی الهی بیفکنید .

 نام خداوند آنگاه که با عشق و آگاهی برده می شود

 در آسمان ها را می گشاید

 و به درک اسرار حق منجر می شود .

 خدا را با هر نامی که می خواهید بخوانید .

 بخوانید ..

 بخوانید ....

                                             خلاصه خدا رو با اون اسمی صداش کن که بهت میچسبه

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٦

 

هوالطیف

اومدم بگم:

عیدانه ات را از خدا بگیر...

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥

 

ما همــــه آفتابگــــــردانيــــم...
گل آفتابگردان روبه نور مي چرخد و آدمي رو به خدا ما همه آفتابگردانيم اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگران نيست آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.
اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش مي كردم كه خورشيد كوچكي بود در زمين كه هر گلبرگش شعله اي بود و دايره اي داغ در دلش مي سوخت .
آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان بذر آفتابگردان را مي كارد مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد. آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نمي گيرد. اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه مي گيرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را مي داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد كاري ندارد. او همه زندگيش را وقف نور مي كند. در نور به دنيا مي آيد و در نور مي ميرد نـــــــــور مي خورد و نور مي زايد.
دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است و انسان با خدا بدون آفتاب آفتابگردان ميميرد بدون خدا، انسان.
آفتابگردان گفت: روزي كه آفتابگردان به آفتاب پيوندد ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه توبه خدا برسي؛ ديگر ((تويي)) نمي ماند و گفت من فاصله هايم را با نور پر مي كنم. تو فاصله ها را چگونه پر مي كني؟ آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد. گفت و گوي من و آفتابگردان ناتمام ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوييدمش بوي خورشيد مي داد. تب داشت و عاشق بود خدا حافظي كردم داشتم مي رفتم كه نسيمي رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مي اندازد . نام انسان آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟
آنوقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم .....
  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥

 

ما همــــه آفتابگــــــردانيــــم...
گل آفتابگردان روبه نور مي چرخد و آدمي رو به خدا ما همه آفتابگردانيم اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگران نيست آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.
اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش مي كردم كه خورشيد كوچكي بود در زمين كه هر گلبرگش شعله اي بود و دايره اي داغ در دلش مي سوخت .
آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان بذر آفتابگردان را مي كارد مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد. آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نمي گيرد. اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه مي گيرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را مي داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد كاري ندارد. او همه زندگيش را وقف نور مي كند. در نور به دنيا مي آيد و در نور مي ميرد نـــــــــور مي خورد و نور مي زايد.
دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است و انسان با خدا بدون آفتاب آفتابگردان ميميرد بدون خدا، انسان.
آفتابگردان گفت: روزي كه آفتابگردان به آفتاب پيوندد ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه توبه خدا برسي؛ ديگر ((تويي)) نمي ماند و گفت من فاصله هايم را با نور پر مي كنم. تو فاصله ها را چگونه پر مي كني؟ آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد. گفت و گوي من و آفتابگردان ناتمام ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوييدمش بوي خورشيد مي داد. تب داشت و عاشق بود خدا حافظي كردم داشتم مي رفتم كه نسيمي رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مي اندازد . نام انسان آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟
آنوقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم .....
  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥

 

در پيشگاه تو
الها! در پيشگاه تو ايستاده ام و دست هايم را به سوي تو گشوده ام.
مي دانم كه در بندگي ات اهمال كرده ام و در طاعتت كوتاهي. اگر راه حياء مي پيمودم، بايستي از خواستن و دعا نمودن دست مي كشيدم. اما آنگاه كه شنيدم گناه كاران را به درگاهت فرا خوانده اي و به امتثال ندايت آمدم و به عواطف تو، اي مهربان ترين مهربانان.

الهي! به تو روي مي آورم با توسل به پيامبر (ص) برگزيده ات كه اجابت و شفاعت را به او بخشيدي و بر اهل طاعت، برتريش دادي و به وصي برگزيده اش كه نزد تو تقسيم كننده بهشت و دوزخ است؛ و به فاطمه (س) سيده زنان، و فرزندانش كه پيشوايان و جانشينان اويند و به تمامي فرشتگاني كه به وسيله اينان به تو روي مي آورند و آنان را شفيع خود قرار مي دهند كه اين خاندان خاصان درگاه تواند.
پس برايشان درود فرست و مرا از خاصان و دوستانت قرار ده و از اضطراب ملاقاتت در امان دار.

الهي! تويي تكيه گاه من در سختي ها و اميدم در مشكلات و زاد و توشه ام در همه امور.
پروردگارا! تو دهندة هر نعمتي، صاحب هر حاجت و منتهاي هر اميدي. فراوان ترين سپاس ها براي توست و برترين منت ها از آن تو. به نعمت تو كارهاي نيك كامل مي گردد.
اي كه به كارهاي نيك معروفي و موصوفي! مرا از كارهاي نيكت بهره مند ساز. تا از غير تو بي نياز گردم. به رحمتت اي مهربانترين مهربانان.

منبع:صفيحه الرضا(ع) ص42و116
  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥

 

هوالمعشوق

.............

آندم که کلک تقدیر در پنجه قضا بود

در لوح آفرینش غم سرنوشت ما بود

***

آندم که میگرفتند پیمان ز نسل آدم

عشق از میان ذرات در جستجوی ما بود

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٥

 

 

بالاترین عبادت جز خدمت خلق نیست.....

 

و چه بزرگوارند شهیدانی که در راه خدمت به خلق خدا به سوی دیار باقی شتافتند.

روحشان شاد و غریق رحمت الهی باد.

انشاءالله.

 

پر کشیدن 94 تن از خادمان خلق خدا شهیدان عزیزمان را به محضر امام عصر(عج) و همچنین ملت ایران و تمام بازماندگان و خانواده های داغدار حادثه سقوط هواپیمای سی-130 را تسلیت عرض میکنیم و از خداوند متعال شادی روح شهیدان و صبری جمیل برای بازماندگانشان مسئلت مینماییم.

ما را نیز در غم خود شریک بدانید.

 

یا زهرا(س)

 

خدا نگهدار.

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٤

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٤

 

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

محورها و موضوعات فراخوان مقاله كنگره فاطمه(س) شناسي استان كرمانشاه

محور اول: تبيين مقام و منزلت و شخصيت حضرت زهرا سلام الله عليها در عرفان اسلامي

۱-تبيين سيره عرفاني حضرت زهرا سلام الله عليها در ابعاد فردي ، خانوادگي و اجتماعي

۲-تبيين نظريات عرفاني حضرت زهرا سلام الله عليها در روايات و ادعيه خود آن حضرت
 
۳-حضرت زهرا سلام الله عليها از منظر تأويل روايات فرقاني و آيات قرآني

۴-تربيت در عرفان اسلامي و نقش زنان عارفه در اين خصوص

۵-معرفي زنان عارفه مسلمان برخاسته از مكتب عرفاني حضرت زهرا سلام الله عليها

محور دوم : فاطمه سلام الله عليها و نقش زن در  خانواده
 
۱-مديريت در خانواده با عنايت به سيره نظري و عملي حضرت زهرا سلام الله عليها
 
۲-وظايف همسري در سيره و  سنت حضرت زهرا سلام الله عليها
 
۳-بررسي اقتصاد خانواده با الگو پذيري از سيره عملي حضرت زهرا سلام الله عليها
 
۴-راهكارهاي حفظ هويت خانواده بر مبناي سيره عملي حضرت زهرا سلام الله عليها
 
محور سوم : فاطمه سلام الله عليها و منزلت زن در مكاتب جامعه شناسي

۱-بررسي تحليلي نظام حقوق اجتماعي زن بر مبناي سيره عملي ونظري حضرت زهرا سلام الله عليها
 
۲-حضور زن در فعاليتهاي اجتماعي بر مبناي سيره و سنت حضرت زهرا سلام الله عليها
 
۳-نتايج حضور اجتماعي زنان با توجه به سيره و سنت حضرت زهرا سلام الله عليها
 
۴-بررسي الگوي زن مسلمان در جامعه امروز

۵-نقش حضرت زهرا سلام الله عليها در تكوين نهضت هاي اسلامي
 
۶-منزلت و جايگاه زن در مكتب ( رئاليسم ، ليبريليسم ، فمينيسم..)
 
۷-قابليت هاي جهاني شدن سيره حضرت زهرا سلام الله عليها
 
۸-بررسي علل جاودانگي حضرت زهرا سلام الله عليها
 
۹-بررسي نقش سياسي و دفاعي حضرت زهرا سلام الله عليها
 
محور چهارم : فاطمه سلام الله عليها و فرهنگ رفتاري وبررسي آثار و متون مرتبط با آن حضرت سلام الله
 
۱-خود سازي اخلاقي زنان برمبناي سيره سنت حضرت زهرا سلام الله عليها
 
۲-راهكارهاي خود سازي عملي ( نماز ، روزه ، تحجد ، زهد و تقوا و .. ) در سيره حضرت زهرا سلام الله عليها
 
۳-آسيب شناسي مباحث مربوط به حضرت زهرا سلام الله عليها
 
۴-بررسي وجوه تسميه اسامي و نامهاهي حضرت زهرا سلام الله عليها
 
۵-معرفي و بررسي متون اهل سنت در تبيين شخصيت حضرت زهرا سلام الله عليها
 
۶-بررسي وشرح آثار بجا مانده از حضرت زهرا سلام الله عليها ( كتب ، اذكار ، ادعيه و...)

۷-سيماي حضرت زهرا سلام الله عليها در ادبيات و هنر اسلامي

در ضمن كميته عملي كنگره فاطمه سلام الله شناسي استان كرمانشاه پذيراي مقالات شما

در زمينه بيان نوآوري و جذابيت هاي مناسب در راستاي

 معرفي حضرت زهرا سلام الله عليها به طور خاص مي باشد

اهم برنامه هاي كنگره
 
ارائه مقاله هاي انتخابي به صورت سخنراني
 
ارائه مقاله هاي پوستري

برگزاري نشست ( گروه هاي هم انديشي)

ارائه دستاوردهاي گروه هاي هم انديشي در كنگره
 
ارائه و اجراي برنامه هاي فرهنگي و هنري

شرايط و نحوه پذيرش مقالات
 
۱-چكيده مقاله شامل هدف ، روش و يافته هاي مهم واصلي مقاله حداكثر در 350 كلمه  و در مقاله كامل نيز مبتني بر روش هاي علمي تدوين مقالات

 شامل مقدمه ، روشها ، يافته ها و منابع و .. تهيه شود

۲-چكيده و اصل مقالات در محيط واژه پرداز wordبا فاصله هاي مناسب اطراف و بين سطرها تايپ شده باشد
 
۳-قلم عنوان ، نويسندگان متن و منابع و كليد واژه ها متفاوت باشد

۴-مقالات ارسالي مسترد نخواهد شد
 
۵-تسهيلات رفت و برگشت و پذيرايي از نويسندگاني كه مقالات آنها مورد پذيرش قرار گرفته است به عهده ستاد كنگره خواهد بود
 
۶-مقالاتو آثار برگزيده از طرع كميته علمي ، علاوه بر ارائه در

 همايش و چاپ در مجموعه مقالات ، هداياي ارزشمنده از جمله :

سفر حج عمره ( 5 نفر )‌ ، سفر سوريه (‌5 نفر )‌ ، سفر مشهد مقدس (5 نفر ) و

 ده ها هديه ديگر دريافت خواهند كرد

راهنماي تهيه پوستر
 
۱-پوستر بايد جامع ، هنري و به خوبي تدوين شده باشد
 
۲-مباحث مهم و يافته هاي اصلي در پوستر آمده باشد و ذهن بيننده با مطالب اضافي مخدوش نشود
 
۳-ابعاد پوستر 70 *‌100 و به صورت عمودي و مطابق چارچوب زير تدوين شده باشد
 
پوستر بايد شامل عنوان مقاله ، نام نويستده و نويسندگان ، نشاني ، مقدمه ،

روشها ، نتايج ، بحث ، تقدير و تشكر و منابع باشد
 
عنوان پوستر ، نام نويسنده ( گان ) كوتاه درج شده باشد
 
پاراگرافها از سمت راست تنظيم شوند
 
قلم و اندازه آن به گونه اي انتخاب شود كه از فاصله دو متري خوانا باشد

زمانهاي مربوط به كنگره

 
۱-زمانهاي برگزاري كنگره : 17 و 18 اسفند ماه 1384

۲-آخرين مهلت ارسال خلاصه مقالات : 15 / 9 / 84

۳-تاريخ پاسخ : 25 / 9 / 84

۴-آخرين مهلت ارسال اصل مقالات : 5 / 11/ 84

۵-تاريخ پاسخ : 20 / 11 / 84

نحوه ارسال چكيده و اصل مقالات
 
لطفاً چكيده و اصل آن را همراه با فايل الكترونيكي آنها به آدرس

 كرمانشاه ، صندوق پستي 1568- 67145 و يا به پست الكترونيكي ذيل ارسال
 
 
kongereh_f@yahoo.com      ارسال نماييد 
 
تلفن : 8220007 – 0831

فكس : 8234251 – 0831

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ آذر ،۱۳۸٤

 

سلام

يه ماه رمضان هم تموم شد.مهمونی تموم شد اما صابخونه هميشه با ماست.صابخونه ای که هر سال اين مهمونی رو راه ميندازه تا ما يه کمی به خودمون بياييمو راه رو پيدا کنيم...راه ميندازه بگه بابا من دوست دارم...من نميخوام بری تو ظلمت...من خلقت کردم چون فقط دوست داشتم...ميخوام خوشبختت کنم...ميگه بنده من باش اما من هرگز اربابی نيستم که اذيتت کنم....من فقط واسه اين ميخوام بنده من باشی که دوست دارم نميخوام بدبخت شی چون غير من هيشکی راه نميدونه....اين مهمونی رو راه ميندازه تا بگه قرآن بخون تو اين ماه ببين من چقدر ميخوامت که تو رو بعد خلق کردنت بی صاب ولت نکردم...ميخوام بدونی چقدر دوست دارم...ميخوام بدونی امتحانت ميکنم تا پخته شی...آخه نا سلامتی يه زندگی جاويدان در پيش داری..... 

خدايی اينهمه نعمت؟؟من که جز گناه برات کاری نکردم....اما باز مثل هميشه اين تويی که پا پيش ميذاری...خدايی خودت ميدونی که  بازم اشتباه ميکنم اما تو مثل هميشه کمکمون کن.....

 انشاءالله از اونايی باشيم که يا علی رو ميگن و تا آخرشم ميرن...

خداجون خودت مارو خلق کردی که خوشبخت بشيم،به سعادت برسيم،خلق کردی تا به همه نشون بديم که چرا گفتی :فتبارک الله احسن الخالقين ....اما اونی که ميدونه چطوری ميتونيم خوشبخت شيم تويی...مگه نه؟؟؟من و همه دوستام دفعه اولمونه داریم به کمک تو اين راه رو ميریم پس جون هرکی که دوسش داری:اهدناالصراط المستقيم

 

ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذ هديتنا....

فدات بنده کوچولوت....مجتبی

اللهم صل علی محمد وآل محمدو عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعين

يا مادر زهرا

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٤

 

 

مناجات حضرت علي

امام علی(ع) شهید شد تا ما انسانیت را سرلوحه و هدف زندگیمان قرار دهیم.

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ،۱۳۸٤

 

فزت و رب الکعبه

 

 

 

دیده بگشا ای به شهد مرگ نوشینت رضا

دیده بگشا بر عدم ای مستی هستی فضا

دیده بگشا ای پس از سوءالقضاء حسن القضاء

دیده بگشا از کرم رنجور دردستان...علی

بحر مروارید غم گنجور مردستان....علی

 

دیده بگشا رنج انسان بین و سیل اشک وآه

کبر پستان بین و جام جهل و فرجام گناه

تیر و ترکش...خون و آتش...خشم سرکش...بیم چاه

دیده بگشا بر ستم درین فریبستان...علی

شمع شبهای دوژم...ماه غریبستان ...علی

 

دیده بگشا...نقش انسان ماند با جامی تهی

سوخت لعل و مرد لیلی خشک شد سرو سهی

ز آگهیمان جهل ماند و جهل ماند از آگهی

دیده بگشا ای صنم ای ساقی مستان...علی

تیره شد از بیش و کم آیینه هستان...علی

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٤

 

استغفرالله ربی و اتوب اليه

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٤

 

خدايا به من زيستی عطا کن ،که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زيستن گذشته است حسرت نخورم، و مردنی عطا کن که بر بيهودگی اش سوگوار نباشم.

دکتر علی شريعتی
 
  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٤

 

مولود منجی عالم بشريت مهدی صاحب زمان مبارک.انشاءالله که با اومدن آقامون نسل همه ديوها قطع ميشه.به اميد اون روز...

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٤

 

                     

دوست بدارید، دوست بدارید، دوست بدارید

 

دوست بدارید

زیرا که خداوند نیز شما را دوست دارد.

دوست بدارید

زیرا که هستی از محبت آفریده شده است.

اگر دردی دارید دوست بدارید

که شفای هر دردی محبت است.

هر زخمی را محبت مرهم است.

زخمهایتان را مرهم کنید

دوست بدارید

اما نه مانند معامله گران:"که این کالای است پست و زمینی"

چون آسمانیان دوست بدارید.

آنان که عشق را برای عشق،

زیبایی را به خاطر زیباییش و

پاکی را به خاطر پاک بودنش دوست دارند.

چون جاودانگی و هر آنچه را که از وجود خداوند می درخشد دوست بدارید که دوست داشتن نور است و عشق چون خورشید،

تا نور خورشید را حس نکنید ایمان به آن محال است.

پس دوست بدارید

که بدون آن ایمان را نخواهید یافت.

بدانید که عشق سرچشمه شادیهاست.

عشق دریای بی ساحل لذت هاست...

چرا به سوی دریا نمیروید؟؟؟

دوست داشتن وجودتان را مست وحیران و از خود بی خود میکند.

دوست داشتن نشان آمدن خداوند است.

خدا را

خدا را

خدا را دوست بدارید

دوست بدارید

دوست بدارید.

 

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٤

 

خواسته

"آرام گذر کن"

و در انبوه صدا و شتاب ،بیاد آر که چه آرامشی میتواند در سکوت نهفته باشد.تا حد امکان در رفتار با همه خوب باش.آنچه را که حقیقت میدانی با آرامش و وضوح بیان کن و گوش فرا دار به سخن دیگران،حتی به نادانها و جاهل ها،آنهاهم حرفهایی دارند.از افراد جنجالی و متجاوز اجتناب کن که باعث آزار روحند.اگر خود را با دیگران مقایسه کنی فردی تلخ و مایوس میشوی ؛چرا که همواره افرادی برتر و کمتر از تو یافت میشوند.از آنچه که به دست می آوری به اندازه آنچه که آرزویش را داشتی لذت ببر.توجه ات را معطوف حرفه خویش گردان هرقدر ناچیز باشد،که در حوادث روزگار اندوخته ای واقعیست.در مسائل کاری احتیاط را رعایت کن،که دنیا  پر از حیله گریست.اما اجازه مده که تو را نسبت به خوبیهای موجود نابینا کند.مردمان زیادی برای نیل به امیال والا تقلا میکنند و زندگی در همه جا محشون از قهرمان پروریست.خودت باش.مخصوصا"وانمود به خوب بودن نکن.در مورد عشق بدگمان مباش.چرا که ورای تمام بی منطقی ها و ناباوریها عشق همچون رنگ سبز چمن پایدار و همیشگی است.از گذشت ایام صادقانه عبرت گیر،مؤقرانه تمام مسائل مربوط به جوانی را رها کن.قدرت روحی ات را قوی کن تا بهنگام بروز حوادث بد ناگهانی نگهدارت باشد.خود را با تصورات بد پریشان خاطر مساز.خیلی از ترسها حاصل خستگی و تنهایی هستـند.ورای رعایت  یک انتخاب خوب با خودت ملایم باش.تو هم زاده این جهانی کمتر از درختها و ستاره ها نیستی.تو فرصتی برای بودن دراین جهان را داری بهر علت که برایت روشن باشد یا  نباشد،بی شک اسرار جهان چنانچه باید آشکار خواهد شد.بنابراین وجود خدا را بپذیر.خدا را هرچه که تصور کنی و رفتارت هرچه باشد در استنشاق هوای در هم دنیا و الوده زندگی با روحت در صلح و صفا باش.دنیا با تمام پوچی ها و مشکلات و رویاهای بهم ریخته هنوز هم دنیای زیباست.مراقب باش.سعی کن که خوش باشی.

یافته شده روی سنگ قبری در کلیسای اولدسنت بال،بالتیمور.1691

به نظر من این همه فقط تفسیر این جمله هست:

الا بذکرالله تطمئن القلوب.

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٤

 

هميشه به ياد داشته باش که زندگی صبری است برای رسيدن به خدا به کمک دوستان خدا.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین

<<سالروز بعثت ناجی بشريت،سرور و سالار انسانها،آقای خلايق،قربونش برم من، حضرت محمد(ص) که بزرگترين نعمت خداست واسه ما مبارک باشه،انشاءالله که اون ور سگاشون رو فراموش نکنن>>.

يا علی(ع)

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٤

 

دلت  را  خانه ما کن  مصفا  کردنش با من

به ما درد دل افشا کن , مداوا کردنش با من

اگر  گم  کرده ای,ای دل کلید استجابت  را   بیا یک لحظه با ما باش , پیدا کردنش با من

 

اگردرها به رویت بسته شد دل برمکن ,بازآ   در این خانه دق الباب کن , وا کردنش بامن

 

به من گوحاجت خود را,اجابت می کنم آنی   طلب کن آنچه می خواهی,مهیاکردنش بامن

 

چوخوردی روزی امروزماراشکرنعمت کن    غم  فردا مخور, ﺘﺄمین  فردا  کردنش با من

 

به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان   بخوان این آیه را تفسیرومعنا کردنش با من

 

بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را   بیاورنیک وبدراجمع ومنها کردنش با من

 

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت   توتوبه نامه را بنویس, امضا کردنش

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٤

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

          اگر برایم نفس نیاز زندگیست...برای نفس عشق الهی نیاز زندگیست

 

 

 

الله

محمد،علی،فاطمه،حسن،حسين

حديثی از پيامبر در مورد ولايت حضرت علی(ع):

هرکسی در مورد ولايت حضرت علی(ع)شک کنداز کافران است.

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٤

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعين

سالروز شهادت امام عاشقان ،باب الحوائج،فرزند مطهر علی(ع) و زهرای اطهر(س)(پدر و مادر تمام عاشقان جهان) رو به پيشگاه امام عصر...بقية الله الاعظم تسليت عرض مينمايم.

يا علی

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٤

يا امام رضا....

يا امام رضا....

 

اغنيا مکه روند و فقرا پيش تو آيند

                                جان به قربان تو شاها که تو حج فقرائي

  

 

 

از آلبوم جديد محسن چاوشی:-------->دانلود(sarzamin.org)

 

 

تو دل مست يه کلاغ روسياه

هوايي شده بره پابوس امام رضا

اما اون فکر ميکنه اونجا جاي کفترآست

"آخه من کجا برم يه کلاغ که رو سيآست"

"من که توي ساهيا از همه روسياهترم

ميون اون کبوترات با چه رويي بپرم؟؟"

تو همين فکرا بودش کلاغ عاشقمون

يه دلش ميگفت برو يه دلش ميگفت بمون

که يهو صدايي گفت:تو نترس و راهي شو

به سياهي فکر نکن تو يه زائري برو

"من که توي ساهيا از همه روسياهترم

ميون اون کبوترات با چه رويي بپرم؟؟"

 

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٤

 

همه آرزويم اين است که ببينم از تو رويی

                                                     چه شود به تو که من هم برسم به آرزويی

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٤

 

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٤

توحيد

 

 وه که اين توحيد با آدمی چه ها می کند!چقدردشواراست!گاه هيچت می کندوگاه همه چيزت،گاه"توبودن"ت راتحمل نمی کند،به لجنت می کشد،گاه تا ذروهءبلندملکوتت برمی کشدوزانوبه زانوی خدايت می نشاند،به حرم خلوت خدايت می برد،خويشاوندخدايت می نامد،برگونهءخدايت می بيند.

می زندت،می کوبدت،نفی ات می کند،حلت می کند،نيستت می کند،تحقيرت می کند،سرت را به بند بندگی می آورد،پيشانيت رابرخاک سجودمی نهد،وآنگاه ميخواندت:

ای دوست!ای رفيق!همدم تنهايی من،محرم حرمم،اسرارم،حامل امانت من،مقصدخلقت من،مونس خلوت من...

برگرفته از کتاب حج....دکتر علی شريعتی.

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ شهریور ،۱۳۸٤

تسلیت

ان الله مع الصابرين....

وفات اسوه صبر و ايثار حضرت زينب کبری را به پيشگاه حضرت امام زمان و تمام مومنين تسليت ميگم.

 

اندر ره عشق غرق خون بايد رفت

از پاي فتاده سر نگون بايد رفت

تو پاي به راه مي نه و هيچ مپرس

خود راه بگويدت كه چون بايد رفت

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٤

 

اگر همه چيزت را از  دست دهی خدا را خواهی يافت که او برايت همه چيز خواهد شد.

 

يا الله

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٤

 

بنام تنهايی که تنهايم نميگذارد

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سايه هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بين

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباري، ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکين در خانه علی زن

که نگين پادشاهی دهد از کرم گدا را

به جز از علی که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير توست اکنون به اسير کن مدارا

به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علی که ميتواند که به سر برد وفا را 

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتی را

به دو چشم خون فشانم،هله ای نسيم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتيا را

به اميد آنکه شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل،صبا را

چو تويی قضای گردان،به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان،ره آفت قضا را

چه زنم چو نای هردم،ز نوای شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب درين اميدم که نسيم صبحگاهی

به پيام آشنايی بنوازد آشنا را»

ز نوای مرغ ياحق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٤

ولادت مولود کعبه بر تمام مسلمين جهان مبارکباد

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٤

بهم ميل زده بودن خوشم اومد منم واستون هديه ميکنم

تا ته ته بخونید ...حتما بخونید ...5 دقیقه هم نمی شه

 

خیلی دلم گرفته بود خودمم نمی دونستم چم شده ؟!!

نشستم  خوب فکر کردم

خوب خوب

فقط به یه نتیجه رسیدم  و اونم اینکه : عاشق شدم

عاشق یکی که مدتها کنارش بودم و باهاش زندگی می کردم

بد جوری بهش عادت کرده بودم  

بدجوری برام ناز میکرد و دلم رو می برد

حسابی برام تریپ  گذاشته بود

کلی تحویلم می گرفت  

هر چی من بش می گفتم :  بابا شما خوشگل و زیبائی..

شما همه چی داری...شما پولداری ...شوهر خوب برا شما خیلی بهتر از من هم هست

 اما دیدم نه، خانم اصلا بروش هم نمیاره که بابا  مثلا ما خجالت کشیدیم .

چشمشو انداخت تو چشمم و بم گفت: من تو رو دوست دارم و حاضرم برای با تو بودن تمام هستیمو فدات کنم

وای نمی دونین چه حالی شدم !!

آخه یه دیقه خودتونو بذارید جای من ...

بچه ی مثبت .....سر بزیر ...آقا ....با حیا

اونوقت یه نفر بیاد بات اینجوری حرف بزنه ...نه خدا وکیلی چه حالی میشین ؟؟؟

یه جلسه گداشتیم که بشینیم با هم حرفامونو خیلی جدی بزنیم ..

قبول کرد

یه قرار گذاشتیم و با هم مفصل صحبت کردیم ...بابا عجب  خانومه خانومی بود

هر چی بش گفتم ،گفت چشم

هر شرطی گذاشتم قبول کرد .....

تا جائی که گفت من اصلا با مهر هم هیچ مشکلی ندارم ...هر چی شما بگین

آخه من شما رو خیلی دوست دارم ..اصلا مسئله ی مهر مشکلی نیست و به خاطر مهر نباید وصلت رو به هم زد و پسر به این خوبی را از دست داد .....

خوب ما هم دیگه از خدا چی می خواستیم ...نه خدا وکیلی یه خانوم خوشگل و پولدار بیاد خواستگاریتون و با همه ی شروط شما موافقت کنه، چی کار می کنید ؟؟

تازه بگه تمام ثروتش رو هم به نام شما می کنه ....

فکر نکنین که طرف یه پیره دختر بود که به من کچل پیشنهاد ازدواج داد ...نه جوون بود و  زیبا ...باور کنین راست میگم

نگین این پسره رو خیال برداشته ....آخه کدوم دختر تو این دوره زمونه می ره خواستگاری یه پسر؟!!

(بگذریم که البته بعضی از خانومای خوب می رن خواستگاری)

ولی باور کنید همین چند وقت پیش از بیمارستان که مرخص شدم اومد خواستگاریم

خلاصه ...

درد سرتون ندم ...

تمام حرفامونم با هم زدیم و قرار شد که ما بریم تحقیق ...

تا اسم تحقیق رو شنید رنگ از روش پرید

گفت یعنی با این همه اوصاف تحقیق هم احتیاجی هست؟  زودتر قرار عقد و عروس رو بذایم که دیر نشه

منم با خودم گفتم راست می گه بیچاره ..تحقیق احتیاجی نیست

ما که ضرری نمی کنیم ....طرف ظاهر مومنی هم داره ...اصلا به قیافش هم نمی خورد که اهل داستان باشه .....

خلاصه دردسرتون ندم ....قرار بعدی رو گذاشتیم برا دو روز دیگه

به من گفت : آخه آقا سید  من تو این دو روز چه جوری دوریه شما رو تحمل کنم ..

با خودم گفتم بابا این دیگه کیه ؟

آخه از انصاف هم نباید گذشت... این عاشق چیه من شده ؟؟

تا اومدم ازش بپرسم که واقعا شما تو من چی دیدن که عاشق من شدین ؛ سریع گفت :

بابا شما که فرد مومنی هستید و فرزند حضرت زهرا هم که هستید ؛ چی دیگه از این بهتر ..

من همیشه آرزو می کردم یه همسر مومنی مثل شما داشتم

جاتون خالی ..... کلی از تعریفاش دلم ضعف رفت .....دیگه باورم شد که داره راست میگه طفلک ....

چه دلیلی داره یه خانوم با ظاهری آراسته به تقوی با ظاهری اینقدر زیبا بخواد به من دروغ بگه ..؟؟

بش گفتم خلاصه این رسم بزرگاس دیگه ...شما هم اجازه بدین همه چی از طریق رسم و رسومش پیش بره ...

با ناراحتی گفت اشکالی نداره ....طلا که پاکه چه منتش به خاکه

برید تحقیق .....اینم آدرس محل کار من و اینم آدرسه ......

 

خودم تو دلم می گفتم : نه چک زدم نه چونه ....عروس اومد به خونه

بشکن زنون رفتم  پیش اوستای مشتی خودم ...

داستان رو براش از اول تا آخر تعریف کردم ...اوستای مشتیه ما زد زیر خنده

با خودم گفتم: بابا اوستا هم باورش نمی شه که اومدن خواستگاریم ...خب البته حق داره که باورش نشه ...اون پیر مرده و دیگه این باور براش سخته که یه خانوم به این زیبائی با این همه ثروت با این ظاهر آراسته بیاد خواستگاریم ...

همینجوری گرم افکار خودم بودم که اوستا  منو صدا زد و گفت :

آقا سینا این خانومی که میگی اسمش چیه ؟

 

با خودم گفتم اوستا هم عجب سوالات ناموسی ای می پرسه ؟؟

آخه این دیگه چه سوالیه ؟

داشتم فکر میکردم که اوستا دوباره منو صدا زد و گفت : می گم اسش چی بود ؟

گفتم : اسمشون دنیا خانومه

گفت: بیا اینجا پیش من

رفتم کنار اوستا نشستم...دیدم نهج البلاغه رو باز کرده و به من می گه بیا بخون

دیدم از قول مولا علی علیه السلام اینجوری نوشته بود که

« دنیا رفیقی ایه که هر چی بیشتر بش اعتماد کنی به تو از پشت محکمتر خنجر می زنه »

 این دنیا خانوم شما جلب اعتماد می کنه ، از طرفی هم ظاهرش ظاهر مومنیه و چهره ی زیبائی هم داره ؛ اما وقتی بش عادت و  اعتماد کردی ، اونموقست که بت خنجر می زنه و کمترتو میشکونه .

سالهاست این دنیا به افراد زیادی از این طریق خیانت کرده...مواظب باش به تو خنجرش رو نزنه....

راستش از شما چه پنهون یه دیقه نشستم و فکر کردم ...دیدم اوستا پر بیراه نمی گه  و به یاد داستان امیر مومنان افتادم که به دنیا فرمودند : برو من تو را سه طلاقه کردم ... و آرزو کردم که منم بتونم دنیا رو طلاق بدم

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٤

 

گنه کردی بيا می بخشمت گفتم که غفارم

             تو با خود دشمنی کردی ولی من دوستت دارم

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸٤

 

خداوندا

به مسخره ميگيرند آنهايی که همه چيز دارند جز تو را

آنهايی را که هيچ چيز ندارند جز تو را

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٤

 

دستانم آنقدر آلوده اند که شرم دارم سويت دراز کنم.

چشمانم آنقدر آلوده است که نميتوانم نگاهت کنم.

ولی ميدانی که از ناپاکی خسته ام

ميدانی که جز تو کسی را ندارم

با تمام وجود فريادت ميزنم

                     

مست مستم ساقيا دستم بگير

تا نيفتادم ز پا دستم بگير

بر در ميخانه با زنجير عشق

بسته ای پای مرا دستم بگير

اوفتادم سخت در گرداب عشق

اين دم آخر بيا دستم بگير

دردمندم عاشقم افسرده ام

ای به دردم آشنا دستم بگير

 

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٤

 

بنام آنکه مرا آفريد تا لذت عاشق شدن را تجربه کنم.

 

آسمان با ديگران صاف است و با ما ابر دارد

                 ميشود روزی صفا با ما هم اما صبر دارد

                                                         (شهريار)

دعام کنين

                                                     يا الله

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٤

 

بنام يکی که دو را از صفر آفريد.

يا زهرای پاکِ الله

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٤

 

عجب صبری خدا دارد....

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٤

 

بنام حضرت دوست

سگ آستان حسين بودن افتخار من است

                                        وين مقام وادی عشق اعتبار من است

حمد وشکرت باد ای خدای رحيم

                                       کين سگی به درگهت جواز ورود  من است

يک سال هم از عمرمون تموم شد و رفتيم تو سن ۲۳ سالگی و يه قدم ديگه به خدا نزديکتر.

انشاءالله که بنده خوبی برای خدا بشم و هميشه ازم راضی باشه.

خدايا

قسمت ميدهم به امام حسين(ع)

                               لیاقت بندگی خودت و سگ بودن آستان حسين رو ازم نگير.

خدايا هميشه بدون که اگه آقا يه سگی داشته باشه منم.هم سگ امام حسين و هم  همه ۱۴ معصوم.

به خدا من پيش مقام اون يزرگواران که نميشه بلندای مقامشون رو توصيف کرد  جرات کردم به خودم بگم سگ.خدايی به هر حال معذرت.

اما اميدوارم که روز قيامت آقا سگش رو فراموش نکنه.درسته که من رو ندارم تو روی اون بزرگان نگاه کنم.اما خدايا چشم به لطف تو به دست ۱۴ معصوم هست.

يا زهرا

 

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٤

 

سلام خدايی.

خدايی قربونت برم من.

خدايی آخه تو چقدر نازی؟؟؟چقدر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدايی من کادومو ازت گرفتم.فدات شم.خدايی تورو به فاطمه زهرا قسم هميشه چشمت بالا سر من و دوستای عزيزم باشه.

يعنی تو که هميشه با  مايی.کمک کن که ما هم هميشه با تو باشيم.جون ما بی تو هيچ قدرتی از خودمون نداريم.

تويی که هميشه لطفی بهمون ميکنی که لياقت اونو نداريم.راستش هر چی فکر ميکنم می بينم آخه من که برات کاری نکردم.اما چيزی که راضيم ميکنه لطف بيکران توست.

اينهمه رو گفتم اينو نگفتم:

به خداييت قسم خيلی دوست دارمممممممممممممممممم....

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٤

مادرم روزت مبارک

سلام خدایی...ای ناجی من.

 

خدایی فردا روز مادر...روز تولد پاکترین زن جهان ...دختر نبوت...همسر ولایت...مادر امامت ویگانه  بانوی خاندان عصمت و طهارت ...فاطمه زهرا...صدیقه کبری هست.خدایا به حق مادر عاشقانت ما را هرگز به حال خود وامگذار و شر شیاطین را(که لعنت خدایی همیشه بر شیاطین باد) از ما دور کن.امیدست که در روز قیامت آن بانوی دوست داشتنی و نورانی را شفیع ما قرار دهی.

خدایا

تورو قسم میدم به فاطمه که عشقش رو برام هدیه دادی

لیاقت بندگی خودت و نوکری ۱۴ معصوم رو واسه همیشه به ما عطا کن.

 

یا الله

اللهم صل علی محمدو آل محمد و عجل فرجهم.

 

روز مادر رو به پیشگاه امام عصرو همه عاشقان و دوستان عزیزم تبریک میگم.

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٤

 

الهی توکل ميکنم به تو

                                           يا الله

                    يا محمد        يا علی          يا فاطمه

                              يا حسن        يا حسين

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٤

 

سلام

هر وقت نا اميد ميشی ميخوای يه اميدی داشته باشی.

هرچقدرم بخوای تنها باشی از تنهايی  اون ته ته دلت خوشت نمياد.همش به يکی نياز داری که بی نياز باشه .اين يعنی الله.به همين سادگی.

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٤

 

من خدايم که همه کوي مرا ميجويند

همه ذرات فلک سوي مرا ميپويند

همه چيز و همه کس در همه جا مال من است

دل هر جامد و جنبنده به دنبال من است

در زماني که زمان ياد ندارد چه زمان

در مکاني که مکان ياد ندارد چه مکان

نه شبي بود و نه روزي و نه چرخي و نه جهان

نه پري بود و نه جبريل و نه دوزخ نه جنان

دل من در پي يک واژه بي خاتمه بود

اولين واژه که آمد به نظر فاطمه بود

ز طفيل گل او ساخته ام دنيا را

من به عشق رخ او ساخته ام دنيا را

او به من گفت بسازم علي اعلا را

جبرئيل و ملک و آدم و پس حوا را

به خداوندي خود فاطمه ام بي همتاست

فاطمه چون من تنها به دو عالم تنهاست

در ميان همه آثار که از من بر پاست

همه ي دار و ندارم گل روي زهراست

 

 

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٤

عشق به فاطمه عشق به خداست.

سلام خداي فاطمه…

خدايي دلم گرفته…ميدوني الان دلم چي ميخواد؟؟؟

دلم ميخواد برم بشينم کنار بقيع…با نوري از انوار وجودت …با بانوي آب وآينه …با ياس پهلو شکسته…با مادر پاک دو جهان…با فاطمه زهرا حرف بزنم…راستش دلم واسه گريه تو بقيع خيلي تنگ شده…همون بقيع که ميگن بهشت روي زمينته.

خدايي من چي تو بقيع گم کردم؟؟

عشق به مادر رو؟؟

عشق به نوري از انوار تو رو؟؟

عشق به فاطمه رو؟؟

همون فاطمه که شب تا سحر ميايستاد تو محراب عبادت و با تو راز و نياز ميکرد؟؟

خدايا من تو بقيع گوشه اي از عشق به تو رو پيدا کردم.

فقط ميگم خدايا شکر.

خدايا مسافري هستم از شهر تا ريکي در طلب نور…قسمت ميدم به زهراي مرضيه هميشه سايه لطف خودت بر سر همه عاشقانت ومن اگه لياقت داشته باشم  باشه تا بتونيم يا زهرا گويان به نور خداونديت برسيم.

 

خدايا دوست دارم تو رو نه از روي نياز بلکه از روي عشق عبادت کنم…کمکم کن.

 

عشق به فاطمه عشق به خداست.

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٤

 

 

                

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ تیر ،۱۳۸٤

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٤

 

داني که خدا چرا ترا داده دو دست

من معتقدم که اندر آن سري هست

 

با يک دست به کار خويشتن پردازي

با دست دگر ز ديگران گيري دست

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٤

 

فرا رسيدن سالروز شهادت بانوي دو عالم...دُردرياي عشق....دختر نبوت....همسر ولايت....مادر امامت...

حضرت فاطــمه زهراء(س)...صديقه کبري را به پيشگاه امام عصر(عج) و تمام عاشقان آن بانوي پاک و عاشق تسليت عرض مينمايم.

اميد است که به لطف خدا و دعاهاي آن بانوي بزرگوار هميشه عاشق باشيم وبه سر منزل عشق خالصانه برسيم....ان شاء الله.

خدايي....يه چيزي بگم؟؟

دلم بدجوري هواي بقيع رو کرده...آخه من اونجا بهشت تو رو بوييدم.

 

 ياس

يه روز يه باغبوني

يه مرد آسموني

نهالي کاشت ميون

باغچه ي مهربوني

ميگفت سفر که رفتم

يه روز و روزگاري

اين بوته ي ياس من

مي مونه يادگاري

                   هر روز غروب عطر ياس

                   تو کوچه ها مي پيچيد

                   ميون کوچه باغها

                   بوي خدا مي پيچيد

اونهايي که نداشتن

از خوبي ها نشونه

ديدن که خوبي ياس

باعث زشتي شونه

عابر هاي بي احساس

پا گذاشتن روي ياس

ساقه هاشو شکستن

آدمهاي ناسپاس

                   ياس جوون برگ اون

                   تکيه زدش به ديوار

                   خواست بزنه جوونه

                   اما سر اومد بهار

                                      يه باغبون ديگه

                                      شبونه ياسو برداشت

                                      پنهون ز نامحرما

                                      تو جاي ديگه اي کاشت

هزار ساله کوچه ها

پر ميشه از عطر ياس

اما مکان اون گل

مونده هنوز ناشناس

 

                                                       يا زهراء

 

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٤

 

دلخسته ام ز عالم....دلبسته ام به ساقی

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٤

 

عشق از زمين طلب ميکردم....آسمان را نشانم داد...

يا زهــــراء...

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٤

 

دل خانه خداست و

فاطمه مادر عاشقان خداست.

نام فاطمه را روي دلم نوشته ام ودلم را به مهماني عشقش برده ام و چشمانم را به دستان پرز مهرش دوخته ام که شايد به لطف خدا شفاعت گناهانم را بکند.

من عشقش را ازبقيع در سينه شناختم.

و يا زهرا يا زهرا گويان ميروم تا رسم به خانه دوست....

ان شاء الله که به ياري خدا وبه حرمت حضرت زهرا خدايم مرا هم پاک بپذيرد.

فاطمه...

نامت را به دلم نوشتم تا دلم به پاکي تو از هر ناپاکي مصون باشد....ان شاء الله.

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٤

مست

عاشق همه سال مست ورسوا بادا

ديوانه و شوريده و شيدا بادا

 

با هشياري غصه هر چيز خوري

چون مست شدي هرچه بادا...بادا

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٤

مناجات

الهي به مستان جام شهود

به عقل آفرينان بزم وجود

 

به آنانکه بي باده مست آمدند

ننوشيده مي ميپرست آمدند

 

دلم مجمر آتش طور کن

گلم ساغر آب انگور کن

 

به ساغر کشان شراب ازل

به مي خوارگان مي لم يزل

 

به عشقي که شد از ازل آشکار

به حسني که شد عشق را پرده دار

 

دلم مجمر آتش طور کن

گلم ساغر آب انگور کن

 

درين حال مستي صفا کرده ام

تو را اي خدا من صدا کرده ام

 

ازين روزگاري که من ديده ام

چه شبها خدايا خدا کرده ام

 

نمودم سر سجده بر خاک تو

به درگاهت امشب دعا کرده ام

 

شرار عمر فاني ام من

طلوع جاودان تويي تو

 

نشان ناتواني ام من

توان بي نشان تويي تو

 

تو شور عشقم داده اي

مرا تو عاشق کرده اي

 

به کوي عقل و دلبران

تو مست و شيدا کرده اي

 

کجا روم که چاره ساز اي خدا تويي

نياز هرچه بي نياز اي خدا تويي

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٤

حرفي تازه

حرفي تازه ....براي هوشنگ ابتهاج

قلمي در دست و

                   خنجري بر سينه

مينويسم پرواز

    فارغ از طعنه انسانهايي

                  که حقيقت را هم کفر ميپندارند

 

وبراي طمع گندم ونان

                 خانه و خان خداوندي را

                                        سنگ مي اندازند

چه بگوبم گالي؟!

          صحبت از آهن وسنگ؟؟

                      نيست حرفي تازه...

                                      که برايش بکني خاطر خود را دلتنگ.

دردم از سردي چشمان مترسکها نيست

                                     آسمان وطنم تاريک است...

 

برگرفته از نشريه سبزسرخ"دانشگاه آزاد اسلامي تبريز"

 

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٤

 

سلام....

نميونم تاحالا اينطوري شدي يا نه...

وقتي از همه چي خسته ميشي...

وقتي ديگه اميدي به زندگي نداري...

وقتي دلت پر ميشه و نميتوني دردتو به کسي بگي....

وقتي به بن بست ميرسي ....

وقتي ناي هيج کاري رو ديگه نداري....

وقتي فکر ميکني که تنهاي تنها شدي...

و....و...و....

اگه خوب گوش کني يکي داره صدات ميکنه....يکي نگرانته که نکنه بيفتي....يکي منتظرته تا توهم صداش بزني....يکي هست که دلش واست ميلرزه....

اما حيف که همه چي رو ميشنويم جز اين صدا....بياييد گوشمان را به شنيدن صدايش آشنا کنيم...چون او ما را بيشتر از خودمان دوست دارد....

                          

 

                               

 

 

 

يا علي...

 

در ضمن ميخوام اسم وبلاگمو عوض کنم بذارم.....مسافرنور....نظرت چيه؟؟

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٤

 

هميشه به ياد داشته باش که تو نوری از خدايی که در کالبد انسان جا گرفته ای پس سعی کن نور بودنت را روی زمين حفظ کنی....چون تو خليفـه خدا روی زمين هستی.

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٤

 

تنها وبلاگی که احتياج به آپديت نداره قرآن خدای خوشگل خودمه....اون چيزايی روکه ۱۴۰۰ قبل گفته اگه بعد هزاران سال ديگه هم بری سراغش همون چيزايی رو بهت ميگه که اگه عمل کنی بهش ميشی........انسان.

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٤

 

عجب صبری خدا دارد....

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٤

 

تار وپود هستی ام بر باد رفت اما نرفت...عاشقی ها از دلم‌ ديوانگی ها از سرم

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٤

 

عاشقی شيوه رندان بلاکش باشد....

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٤

 

خدا همان گناهانی را ميبخشد که تو از آنها پشيمان شده ای و فکر ميکنی که خدا تو را نخواهد بخشيد....چون وقتی با معيار خودت ميسنجی گناهانی هستن که بخشيدنی نيستن....اما خدا يعنی خوبی نا محدود...و واسه مهربونيش نميشه حدی قائل شد.

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٤

 

از اعماق تاريکی آمده ام.....ای نور مرا درياب

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٤

 

....چشم دل باز کن که جان بينی

                                           آنچه ناديدنيست آن بينی....

يا علی

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٤

يا من اسمه الدواء و ذکره الشفاء

اگر غرق نيازي....با تمام وجود بي نيازي را صدا کن.(الله الصمد)

اگر زندگيت بي هدف است....با تمام وجود هدف را صدا کن.(الا الی الله تصیر الامور)

اگر درونت متاطم است....با تمام وجود آرامش را صدا کن.(الا بذکرالله تطمئن القلوب)

اگراز تاریکی خسته ای....با تمام وجود نور را صدا کن.(الله نور السموات والارض)

اگر گناه ميکني....به گناه نکردن فکرکن وببين کدام بهتر است.(الله تواب رحیم)

اگر فکر ميکنی به انتهاي خط رسيدي....بدان که در ابتدای خطی.. چون ابتدا و انتها هر دو اوست.(الله الاول والاخر)

اگر پليدي به سراغت آمده....عاشقانه به زيبايي فکر کن.(الله جمیل و یحب الجمال)

اگر در چاهي....راه را صدا کن.(اهدنا الصراط امستقیم)

اگر مخلوقی که هستی....همیشه خالق رو صدا بزن.(الله خالق السموات والارض)

اگرمیخوای یکتایی خدا رو اثبات کنی....به دعا کردنت فکر کن(قل هو الله احد)

اگر گرفتاري....نجات را صدا کن.(الله سمیع علیم)

اگر بيماری...درمان را صدا کن.(يا من اسمه الدواء و ذکره الشفاء)

اگر میخواهی خدای حکیم را بشناسی....قرآن بخوان.(ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم).

اگر ميخواهي براي هميشه سعادتمند باشي....باقي مطلق را صدا کن.

اینا چیزایی هستن که تو ذات تو نوشته شده اند.

همه اينا رو گفتم....اما اينا رو خداي متعال در يه جمله خلاصه کرده.....

واگر شياطين به تو حمله ميکنند....با تمام وجود خدا را صدا کن(اعوذ بالله من الشيطان الرجيم).

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٤

 

خدایا...

اگر شیاطین دورم حلقه زده اند....من عشق دارم تا مقابله کنم

اگر مرا رنج و عذاب میدهند....من صبر دارم تا تحمل کنم

اگر میخواهند تو را از من بگیرند...من تو را دارم که محافظ عشق منی

اگر مرا وادار به گناه میکنند....من قدرت ایستادن به کمک تو را دارم

اگر میخواهند افکاری را به من تحمیل کنند که من از تو نا امید شوم...من استغفر الله ربی و اتوب الیه دارم

اگر میخواهند مرا از فاطمه زهرا جدا کنند...من فاطمه زهرا دارم که با دعایش تمام این تحمیلات با دعای او به درگاه خدا باطل میشود

اگر میخواهند نا امیدم کنند....من امید دارم.

اگر میخواهند ناپاکیها را به پاکیها نسبت دهند....من عشق و عقل و ایمان دارم

اگر میخواهند مرا زمین زنند....من تکیه گاهی به نام خدا دارم

اگربه من میگویند که ضعیفی و قدرتی نداری....من خدای قادر توانا دارم

اگر میگویند اصلا برای چه زندگی میکنی....من شوق رسیدن به کمال(خدا)را دارم

و اکر اینهمه مشکل دارم....در مقابل خدایی مهربان و حکیم و قادر و خالق دارم که به من بهتر از من واقف است وخالق من اوست و اختیار هر آزمایش را با من دارد

چون من چیزی از خود تدارم

اگر من چیزی ندارم...در مقابل دلی دارم که به عشق خدا زنده است و زبانی دارم که هرچند ناچیزمیگوید خدایا شکرت و در مقابل طوفان مشکلات و وسوسه های شیاطین میگوید خدایا توکل میکنم به تو.

خدایا شکرت باد که مرا از ظلمات به سوی نور فراخواندی....الهی به امید تو که از هر شریکی و از هر ناپاکی منزه هستی.

یا علی

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٤

 

...آسمان بار امانت نتوانست کشيد....قرعه کار به نام من ديوانه زدند....

دعام کنين....

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٤

Ben seni hic sevmedim ki

Ben seni hic sevmedim ki

Ben seni hic sevmedim ki
 yorgun aksamlarda soyledigimiz sarkilari sevdim
 bir cicege gulmeni bir gule benzemeni sevdim
 bir de yildizlari sevdim
 eylul aksamlarinda gelip gozlerinde durdular 
 Ben seni hic sevmedim ki
  
 beni yola kodugunda ayrilmayi sevdim 
 kursunlari sevdim beni vurdugunda
 aglamayi sevdim beni unuttugunda
 aglamayi sevdim yanliz oldugumu anladigimda
 ayakta kalmami sevdim
 yikilmami sevdim seni her hatirladigimda
 ekmegi sever gibi sevdim sensizligi
 su gibi ozledim temmuz gunesinde sesini
 ikindide yagmur gibi
 geceleyin ruzgar gibi sevdim seni sevdigimi
 Ben seni hic sevmedim ki
 
 kuslara sarkilar ogretmeni sevdim 
 menekseyle konusmani 
 nisana hatirlatmani
 baharin adinda yanlizlik olmadigini
 dustugum zaman kanayan yanlarimi 
 ve tuhafligimi usudugum zaman
 sakiz satan cocuklari yeni cikan sarkilari
 her kaybettiginde kazanan yanlarini sevdim
 denize dusmus gul gibi dustum atese
 ben yangini sevdim
 ben yandigim zaman boyle iste
 Ben seni hic sevmedim ki
 
 bir gece ceylan indi dagdan kalbine
 bir gece siir gibi kibrit alevinde
 alemin ortasinda kimsesizligin sesinde
 bugusunda sabahin
 acimasizliginda ahin
 aglayan yuzunde isanin
 ferahlatan gucuyle duanin
 korkutan yaniyle narin
 
 gulun ustune
 tutundugum umudun ustune
 korkunun ustune
 senin ustune
 hepsinin ustune
 ben seni hic sevmedim ki
 
 gittigin zaman
 gitmeni sevdim
 evreni sevdim geldigin zaman
 kalmani sevdim
 urkuyordum sana sana alismaktan
 yinede sevdim gulumsemeyi
 mendilimi sallarken seni goturen trenin arkasindan
 kirlara ilk kar dustugu zaman
 olumun en guzel oldugunu sevdim
 seni icimde oldurdugum zaman
 
 her kaybettigimde kazanan yanlarini sevdim
 denize dusmus gul gibi dustum atese
 ben yangini sevdim
 yandigim zaman boyle iste
 ben seni hic sevmedim ki
 ben sevdim mi adam gibi severim
 
IBRAHIM SADRI
  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

خداوندا....

آرامشی عطا فرما تا بپذيرم آنچه را که نميتوانم تغيير دهم.

شهامتی که تغيير دهم آنچه را که ميتوانم...

ودانشی که تفاوت اين دو را بدانم.....

                                                    آمين يا رب العالمين.

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

سلام خدايی....خوبی؟؟

خدايی از بعضی چيزا ميترسم....يعنی اينا عذابم ميده...همش ميترسم نکنه کاری کنم که ديگه تو منو نخوای.

اما وقتی خوب فکر ميکنم می بينم تو خيلی چيزا برام دادی که نذاری ازت جدا شم....عشق دادی....محبت دادی....لياقت شکر کردنی رو دادی که باهاش منو آروم ميکنی...قرآن دادی....چشم دادی تا ببينم اونی رو که خلق کردی....دل دادی حس کنم زيبايی رو که نميشه ديد....خيلی چيزا...عشقی دادی که اگه ازش کمک بگيريم و قدرشو بدونيم خيلی کارا ميشه کرد.....

خدايی وقتی خوب فکرميکنم ميبينم تو هر کمکی ميکنی که من نرم جهنم...اما حيف که ما آدما زياد متوجه نيستيم...حيف.

خدايی...واسه اين همه نعمتی که بهم دادی فقط اينو بلدم....الحمدلله رب العالمين....نا قابله...اما به خاطر مهربونيت قبول کن....فدات شم...مجتبی کوچولوت. 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

خدايي.....چطوری بگم دوست دارم؟؟؟؟

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

....زندگی را همچون ديواری يافتم که بسان مورچه دانه دل را پيش خدا ميبرم...گرچه هزارن بار به زمين خواهم افتاد...اما روزی به لطف دوست بر سر ديوار خواهم رسيد

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤

غريب مسکين

دل ودين و عقل و هوشم همه را به آب دادی

ز کدام باده ساقی به من خراب دادی

 

دل عالمی ز جا شد چو نقاب برگشودی

دو جهان به هم برآمد چو به زلف تاب دادی

 

همه کس نصيب دارد ز نشاط و شادی اما

به من غريب مسکين غم بی حساب دادی

 

خدايی خيلی دوست دارم....خيلی

به فاطمه زهرا قسم نميخوام هيچوقت ازت دور باشم...هيچوقت

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

من اگر عاشق نباشم از خودم سيرم....زود ميميرم.

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٤

 

سلام خداجونم....خدايی خيلی کسا و خيلی چيزا هستن که ميخوان منو ازت جدا کنن اما من به کمک خود خودت به همشون ميگم که من تنها نيستم يه خدايی خوشگل مهربون دارم..........قربونت برم خدايی....بنده کوچولوت....مجتبی

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸۳

 

                     هوالمعشوق

 

گر  از  اين  منزل  ويران   بسوی   خانه   روم

دگر   آنجا   که   روم   عاقل   و   فرزانه   روم

 

زين  سفر  گر  به  سلامت  به  وطن باز رسم

نذر  کردم   که   هم  از  راه  به  ميخانه   روم

 

تا بگويم که چه کشفم شد ازين سير وسلوک

به   در   صومعه   با    بربط    و    پيمانه   روم

 

آشنايان   ره    عشق    گرم    خون    بخورند

ناکسم   گر   به   شکايت   سوی  بيگانه  روم

 

بعد  ازين  دست  من  و  زلف  چو  زنجير   نگار

چند   و   چند   از   پی   کام   دل   ديوانه   روم

 

گر   ببينم    خم    ابروی    چو    محرابش   باز

سجده   شکر   کنم   وز   پی    شکرانه    روم

 

خرم   آندم   که   چو   حافظ   به   تولای    وزير

سرخوش از ميکده با  دوست  به  کاشانه   روم

 

                                                                 حافظ(عليه الرحمه)

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ،۱۳۸۳

پله پله تا ملاقات خدا ميروم

خدا جونم....ميخواهم ناديدنيی را ببينم که با چشم نتوان ديد....

ناشنيدنی را بشنوم که با گوش نتوان شنيد...

تا به جايی بروم که بايد بروم...

چون ميدانم که عاشقم...

فقط کمکم کن....

 

----------------------------------------------- 

*.عکس از وبلاگ اميدم را مگير از من خدايا

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸۳

 

التماس دعا

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸۳

 

یا ابوالفضل

 

 

                       

 

 

 

کلید قفل مشکلهاست عباس

به مردی شهره دنیاست عباس

 

به یکتایی ذات کبریایی

مطیع خالق یکتاست عباس

 

برای حفظ آیین محمد

شکوه روز عاشوراست عباس

 

به میدان شجاعت اشجع الناس

که غیرت قطره ودریاست عباس

 

مروت غنچه ای در باغ  لطفش

فتوت صورت و معناست عباس

 

به دشت کربلا آرامش دل

برای زینب کبری است عباس

 

گذشت از آب و کسب آبرو کرد

آگرچه ساقی و سقا ست عباس

 

بود بدر منیر هاشمیون

که زیباتر ز هر زیباست عباس

 

بزن بر دامنش ذست توسل

که در جود و سخا آقاست عباس

 

اگر از ارمنی پرسی بگوید

گمانم حضرت عیسی است عباس

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸۳

 

فرا رسيدن ايام سوگواری آقا امام حسين(ع)و حضرت ابوالفضل و ايام الله ماه محرم الحرام رو به همه دوستای عزيزم تسليت ميگم....منم دعا کنين...التماس دعا...يا حسين...يا ابوالفضل

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸۳

 

خدا جونم....اومدم بگم....دوست دارم...

آنقدر در ميزنم تا در به رويم وا کنی

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸۳

صفای اشک

 

صفای اشک

 

نه از آشنايان وفا ديده ام           

نه درباده‎ نوشان‎صفا ديده ام

 

ز نامردمی هانرنجد دلم     

كه‎ازچشم‎خود هم‎خطاديده ام

 

زخاكستر دل نگيرد شرار              

من از برق چشمی بلا ديده ام

 

وفاي‎تورا نازم اي‎اشك‎غم               

كه در ديده عمري تو را ديده ام

 

طبيبا مكن ‎منعم ازجام‎می         

كه درد دورو را دوا ديده ام

 

حريم‏خدا شدچه‎شبها دلم          

كه خود را زعالم جدا ديده ام

 

از آنرونريزدسرشكم‎زچشم        

كه در قطره هايش خدا ديده ام

 

برو صاف‎شوتاخدابين‎شوی        

ببين من خدا را كجا ديده ام

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ،۱۳۸۳

 

يافاطمه الزهرا

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۳

 

مدت زيادی تا خداحافظی از اينترنت برام نمونده....شايد بعد اين خيلی کم بيام رو نت...اما تو اين ۳-۴ سالی که تو اين دهکده زندگی ميکردم....خيلی چيزا ياد گرفتم...دوستايی مثل فاطمه...نونا...دريا...شيوا...و خيلی از دوستای ديگه پيدا کردم  که دست همشونو ميبوسم.

تو اين مدت بود لحظاتی که پشت همين کامپيوتر گريه کردم...خنديدم....تو يه جمله--->زندگی کردم.و خوشحالم که دوستای زيادی پيدا کردم.(سايه...آبلا سويل...) .

تو اين وبلاگ حرف دلمو يا بهتر بگم قسمتی از زندگيمو نوشتم.همونطوری که گفته بودم به يه بيماری روحی مبتلا شده بودم...اما الان به لطف خدا خيلی بهترم.

علت خداحافظی از نت هم اينه که ميخوام يه تنوعی تو زندگيم ايجاد کنم و خودمو از اين يکنواختی در بيارم.

البته تصميمم معلوم نيست که عملی بشه  يا نه...اما به هر حال خواستم يه درد دلی کرده باشم

فدای همتون

يا علی

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۳

 

در برابر  خدا

از تنگناي   محبس  تاريكي

از  منجلاب  تيره  اين دنيا

بانگ پر از  نياز  مرا  بشنو

آه اي خدا ي  قادر  بي همتا

يكدم  ز گرد   پيكر  من  بشكاف

بشكاف   اين  حجاب  سياهي  را

شايد درون  سينه من بيني

اين مايه  گناه و تباهي را

دل نيست  اين دلي كه به من  دادي

در خون تپيده  آه  رهايش كن

يا  خالي از هوي و هوس  دارش

يا پاي  بند  مهر و وفايش كن

تنها  تو آگهي  و تو مي داني

اسرار  آن  خطاي  نخستين را

تنها   تو  قادري  كه  ببخشايي

بر روح  من  صفاي  نخستين را

آه  اي خدا  چگونه ترا  گويم

كز جسم   خويش خسته  و بيزارم

هر  شب   بر آستان  جلال تو

گويي اميد  جسم  دگر دارم 

 از ديدگان  روشن  من  بستان 

شوق  به سوي  غير  دويدن  را

لطفي  كن اي خدا   و بياموزش

از برق  چشم  غير رميدن را

عشقي  به من بده  كه  مرا سازد

همچون  فرشتگان  بهشت  تو

ياري  به من بده  كه در او بينم

يك  گوشه  از  صفاي  سرشت تو

يك شب  ز  لوح  خاطر من  بزداي

تصوير عشق  و  نقش  فريبش را

خواهم  به  انتقام جفاكاري

در  عشقش  تازه  فتح  رقيبش  را

آه اي خدا كه  دست  توانايت

بنيان  نهاده  عالم  هستي را

بنماي  روي  و از دل  من  بستان

شوق  گناه  و  نقش پرستي را

راضي مشو  كه  بنده  ناچيزي

عاصي شود    بغير  تو  روي آرد

راضي مشو  كه  سيل  سرشكش را 

در پاي  جام  باده  فرو بارد

از تنگناي  محبس تاريكي

از  منجلاب  تيره  اين دنيا

بانگ  پر از  نياز  مرابشنو

آه  اي خداي قادر بي همتا

فروغ فرخزاد

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸۳

 

بنام حضرت دوست...که عاشقي را آموخت تا زندگي کنم....زندگي  را بخشيد تا بندگي کنم...بندگي را عطا کرد تا عاشقي کنم....

بنام خداوند بخشنده مهربان

بعد يه مدت طولاني تصميم گرفتم دوباره يه سري به اينجا بزنم...جايي که ميشه صادقانه حرف دل رو گفت.

بعد از مدتها...سلام.

مريض بودم اما به لطف خدا روز به روز بهتر ميشم...از همه کسايي که تو اين مدت تنهام نذاشتن و با من بودن تشکر ميکنم.

حرف دلمو ميخوام از زبان هايده عزيزم بگم:

تنها با گلها

تنها با گلها گويم غمها را
چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم
به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم

نه کسي آيد نه کسي خواند
ز نگاهم هرگز راز من
بشنو امشب غم پنهانم
که سخنها گويد ساز من
تو نداني تنها همه شب باگلها
سخن دل را ميگويم من
چو نسيمي آرام که وزد بر بستان
همه گلها را ميبويم من
تنها با گلها گويم غمها را
چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم
به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم

چون ابري سرگردان
ميگريد چشم من در تنهايي
اي روز شاديها کي باز آيي
امشب حال مرا تو نميداني
از چشمم غم دل تو نميخواني
امشب حال مرا تو نميداني
از چشمم غم دل تو نميخواني
تنها با گلها گويم غمها را
چه کسي داند ز غم هستي چه به دل دارم
به چه کس گويم شده روز من چو شب تارم

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸۳

 

سلام خوبين؟

واسه يه مدت چيزی نمينويسم

پس تا اطلاع ثانوی....خدا نگهدارتون

 

راستی!....حتما دعام کنين.بد جوری به دعا احتياج دارم

اگه نديدمتون حلالم کنين

يا علی

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸۳

 

                          

سالروز ضربت خوردن مولای متقيان،حضرت علی(ع) بر ام ابيها،فاطمة الزهرا و آقا امام زمان(عج) و  همه پيروان راستين آن حضرت تسليت باد.

شبای قدر بنده حقير رو هم دعا کنين

التماس دعا

يا علی

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸۳

 

سلام خدايی خودم...چند وقتی بود که اينجا برات ننوشته بودم.آخه يه کمی حالم خوش نبود.اما باز تنهام نذاشتی و به دادم رسيدی.خيلی دوست دارم.

خدايی اومدم بگم خيلی چاکرتيم.راستی راستی به تو ميگن انده مرام....

خدايی اين جمله خيلی آرومم ميکنه.اميدوارم اگه کسی بيماری داشته باشه هميشه اينو با خودش تکرار کنه تا دردش دوا شه.

يا من اسمه الدواء و ذکره الشفاء 

 

قربونت برم

يا علی 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸۳

 

بيا ببين چه خسته ام...

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ آبان ،۱۳۸۳

 

سلام

خوبي؟

اميدوارم كه از دستم دلگير نباشي.اماباور كن من خودمو خيلي برات شكستم ولي تو انگار نه انگار.خوب به تو هم حق ميدم.شايد من فقط به يه طرف قضيه فكر ميكردم اما باور كن صادقانه اومده بودم جلو.به هر حال خيلي دلم ميخواست كه تو هم منو دوست داشته باشي اما هر چي تلاش كردم...نشد.

تو نتونستي غرورتو بشكني شايدم اصلا مسئله غرور نبود.نميدونم ولي اينو بدون كه من اصلا ناراحت نيستم...پشيمون هم نيستم...چون كسي رو دوست داشتم كه ارزش دوست داشتنو داشت.بعد اينم  سعي ميكنم كه مثله يه برادر برات باشم.

 

اگه يه روز بغض گلوتو فشرد،...خبرم کن

بهت قول نميدم که ميخندونمت....

ولی ميتونم باهات گريه کنم

 

اگه يه روز خواستی دربری،

حتما خبرم کن....

قول نميدم ازت بخوام که وايسی

اما ميتونم باهات بدوم...

 

اگه يه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی

خبرم کن...

قول ميدم که خيلی ساکت باشم.

 

                  اما....

                           اگه يه روز سراغمو گرفتی....خبری نشد

                  سريع به ديدنم بيا....

                                             احتمالا بهت احتياج دارم....

 

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ آبان ،۱۳۸۳

 

گريز و درد

 رفتم؛ مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهي بجز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد و بي اميد
در وداي گناه و جنونم کشانده بود

رفتم؛ که داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشکهاي ديده ز لب شستشو دهم

رفتم که نا تمام بمانم در اين سرود
رفتم که بانگفته بخود آبرو دهم

رفتم؛ مگو؛ مگو که چرا رفت؛ ننگ بود
عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشي و ظلمت؛ چو نور صبح
بيرون فتاده بود به يکباره راز ما

رفتم که گم شوم چو يکي قطره اشک گرم
در لابلاي دامن شبرنگ زندگي

رفتم؛ که در سياهي يک گور بي نشان
فارغ شوم ز کشمکش جنگ زندگي

من از دو چشم روشن و گريان گريختم
از خنده هاي وحشي طوفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گريختم

اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير

ميخواستم که شعله شوم سرکشي کنم
مرغي شدم به کنج قفس بسته و اسير

روحي مشوشم که شبي بی خبر ز خويش
در دامن سکوت به تلخي گريستم

نالان ز کرده ها و پشيمان ز گفته ها
ديدم که لايق تو و عشق تو نيستم

برای تو...

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ،۱۳۸۳

 

خوردم قسم تا بعد از اين

                                 با چشم باز عاشق شوم....

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آبان ،۱۳۸۳

 

حقيقتو واست بگم:

                             به آخر خط رسيدم...

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آبان ،۱۳۸۳

 

ميخوام مثل خودت باشم البته اگه بتونم....

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸۳

 

کاشکی دوست نداشتم....

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۳

 

گل برای تو...

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸۳

 

من و تو بايد به فردا برسيم

                                     چشمه کوچيکه برامون ما بايد بريم به دريا برسيم....

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸۳

 

سپيد وسياه

 

تو خراب من آلوده مشو

غم اين پيكر فرسوده مخور

قصه ام بشنو و از ياد ببر

بهر من غصه بيهوده مخور

تو سپيدي من سياهم

خسته اي گم كرده راهم

تو به هر جا در پناهي

من به دنيا بي پناهم

تو طلوع هر اميدي

من غروبي نا اميدم

تو سپيد ودل سياهي

من سياه دل سپيدم

 

نه قراري نه دياري

كه بر آن رو بگذارم

به چه شوقي به چه ذوقي

دگر اين ره بسپارم؟!

 

چه اميدي به سپيدي؟!

كه به رنگ شب تارم

تو سپيدي من سياهم

خسته اي گم كرده راهم

گنه تو بيگناهي

بي گنه غرق گناهم

تو طلوع هر اميدي

من غروبي نا اميدم

تو سپيد ودل سياهي

من سياه دل سپيدم

شوق بودن بوده تنها اشتباهم

 

تو سپيدي من سياهم

خسته اي گم كرده راهم

گنه تو بيگناهي

بي گنه غرق گناهم

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸۳

 

کاش ميگفتی چيست؟!

                                آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست.....

 

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸۳

 

يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور

                                            کلبه احزان شود روزی  گلستان غم مخور

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸۳