یا امان الخائفین...

ساحل بودن را چه سود،وقتي به تماشاي غرق شدن دريا نشسته اي؟

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ تیر ،۱۳۸٦


صداش کن....

  یا معشوق

  

 خدا را با هر نامی که می خواهید بخوانید .

 بخوانید .

 بخوانید .

 آن که به خدا عشق می ورزد

 لحظه ای از یاد خداوند

 لحظه ای از خدمت و توجه به خداوند

 دمی از زمزمه های نام او غافل نمی شود .

 این نشانه عشق به اوست .

 مگر نه اینست که فکر و ذکر دایمی عاشق - معشوق است ؟

 اسماء مبارک خالق متعال را بخوانید

 که اگر به راستی خواندید

 پاسختان می دهد

 و ندای الهی را می شنوید .

 و بدانید که رهایی و هدایت در دریافت ندای الهی است .

 با یاد و نام خداوند بخوابید

 که این خواب - بیداری و عبادت خداوند است .

 بگذارید که هوشیاری الهی

 ( درک حضور خداوند )

 ذره ذره ی وجودتان و زندگیتان را پر کند .

 برکه خشکیده وجود خود را

 در دریای بی کران آگاهی الهی بیفکنید .

 نام خداوند آنگاه که با عشق و آگاهی برده می شود

 در آسمان ها را می گشاید

 و به درک اسرار حق منجر می شود .

 خدا را با هر نامی که می خواهید بخوانید .

 بخوانید ..

 بخوانید ....

                                             خلاصه خدا رو با اون اسمی صداش کن که بهت میچسبه

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٦


 

هوالطیف

اومدم بگم:

عیدانه ات را از خدا بگیر...

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥


 

ما همــــه آفتابگــــــردانيــــم...
گل آفتابگردان روبه نور مي چرخد و آدمي رو به خدا ما همه آفتابگردانيم اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگران نيست آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.
اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش مي كردم كه خورشيد كوچكي بود در زمين كه هر گلبرگش شعله اي بود و دايره اي داغ در دلش مي سوخت .
آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان بذر آفتابگردان را مي كارد مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد. آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نمي گيرد. اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه مي گيرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را مي داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد كاري ندارد. او همه زندگيش را وقف نور مي كند. در نور به دنيا مي آيد و در نور مي ميرد نـــــــــور مي خورد و نور مي زايد.
دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است و انسان با خدا بدون آفتاب آفتابگردان ميميرد بدون خدا، انسان.
آفتابگردان گفت: روزي كه آفتابگردان به آفتاب پيوندد ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه توبه خدا برسي؛ ديگر ((تويي)) نمي ماند و گفت من فاصله هايم را با نور پر مي كنم. تو فاصله ها را چگونه پر مي كني؟ آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد. گفت و گوي من و آفتابگردان ناتمام ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوييدمش بوي خورشيد مي داد. تب داشت و عاشق بود خدا حافظي كردم داشتم مي رفتم كه نسيمي رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مي اندازد . نام انسان آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟
آنوقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم .....

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥


 

ما همــــه آفتابگــــــردانيــــم...
گل آفتابگردان روبه نور مي چرخد و آدمي رو به خدا ما همه آفتابگردانيم اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگران نيست آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.
اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش مي كردم كه خورشيد كوچكي بود در زمين كه هر گلبرگش شعله اي بود و دايره اي داغ در دلش مي سوخت .
آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان بذر آفتابگردان را مي كارد مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد. آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نمي گيرد. اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه مي گيرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را مي داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد كاري ندارد. او همه زندگيش را وقف نور مي كند. در نور به دنيا مي آيد و در نور مي ميرد نـــــــــور مي خورد و نور مي زايد.
دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است و انسان با خدا بدون آفتاب آفتابگردان ميميرد بدون خدا، انسان.
آفتابگردان گفت: روزي كه آفتابگردان به آفتاب پيوندد ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه توبه خدا برسي؛ ديگر ((تويي)) نمي ماند و گفت من فاصله هايم را با نور پر مي كنم. تو فاصله ها را چگونه پر مي كني؟ آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد. گفت و گوي من و آفتابگردان ناتمام ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوييدمش بوي خورشيد مي داد. تب داشت و عاشق بود خدا حافظي كردم داشتم مي رفتم كه نسيمي رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مي اندازد . نام انسان آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟
آنوقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم .....

  
نویسنده : مجتبي علينژادی ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥